directing

[ایالات متحده]/[ˈdɪrɛktɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈdɪrɛktɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.مستقیم و فوری.
n. عمل هدایت کردن.
v. باعث حرکت چیزی به یک جهت خاص شدن؛ کنترل یا مدیریت کردن چیزی؛ هدف قرار دادن کسی یا چیزی؛ هدایت کردن اقدامات یک گروه از مردم.

عبارات و ترکیب‌ها

directing traffic

هدایت ترافیک

directing the film

هدایت فیلم

directing staff

هدایت کارکنان

directing committee

کمیته هدایت

directing energy

هدایت انرژی

directing funds

هدایت بودجه

directing operations

هدایت عملیات

directing attention

هدایت توجه

directing research

هدایت تحقیقات

directing questions

هدایت سوالات

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید