reintegrated workforce
نیروی کار مجدداً ادغام شده
reintegrated community
جامعه مجدداً ادغام شده
reintegrated system
سیستم مجدداً ادغام شده
reintegrated program
برنامه مجدداً ادغام شده
reintegrated services
خدمات مجدداً ادغام شده
reintegrated approach
رویکرد مجدداً ادغام شده
reintegrated strategy
استراتژی مجدداً ادغام شده
reintegrated policy
سیاست مجدداً ادغام شده
reintegrated model
مدل مجدداً ادغام شده
reintegrated framework
چارچوب مجدداً ادغام شده
reintegrated programs
برنامههای مجدداً ادغام شده
reintegrated policies
سیاستهای مجدداً ادغام شده
reintegrated solutions
راه حل های مجدداً ادغام شده
the community was reintegrated after the conflict.
جامعه پس از درگیری مجدداً ادغام شد.
he successfully reintegrated into society after his release.
او پس از آزادی با موفقیت مجدداً در جامعه ادغام شد.
the program aims to help veterans reintegrate into civilian life.
این برنامه برای کمک به جانبازان برای ادغام مجدد در زندگی غیرنظامی طراحی شده است.
after rehabilitation, she was reintegrated into her family.
پس از توانبخشی، او مجدداً در خانواده خود ادغام شد.
the company reintegrated the former employees into new roles.
شرکت کارمندان سابق را در نقشهای جدید مجدداً ادغام کرد.
efforts were made to reintegrate the displaced families.
تلاشهایی برای ادغام مجدد خانوادههای آواره انجام شد.
the organization helps to reintegrate ex-offenders into the workforce.
این سازمان به ادغام مجدد مجرمان سابق در نیروی کار کمک میکند.
she struggled to reintegrate after her long absence.
او پس از غیبت طولانیاش برای ادغام مجدد تلاش کرد.
reintegrated communities can thrive with proper support.
جامعههای مجدداً ادغام شده میتوانند با حمایت مناسب شکوفا شوند.
the school has programs to reintegrate students with special needs.
این مدرسه برنامههایی برای ادغام مجدد دانشآموزان دارای نیازهای خاص دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید