relatively

[ایالات متحده]/'relətɪvlɪ/
[بریتانیا]/'rɛlətɪvli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. در ارتباط، در مقایسه با چیزی دیگر؛ تا حدی در مقایسه با چیزی دیگر؛ در مقایسه.

عبارات و ترکیب‌ها

relatively speaking

در مقایسه با

جملات نمونه

She is relatively tall compared to her classmates.

او در مقایسه با همکلاسی‌هایش نسبتاً قدبلند است.

This book is relatively easy to understand.

این کتاب نسبتاً آسان برای درک است.

He is relatively new to the company.

او نسبتاً جدید در این شرکت است.

The weather is relatively mild for this time of year.

هوا برای این زمان سال نسبتاً معتدل است.

The price of this product is relatively high.

قیمت این محصول نسبتاً بالا است.

She is relatively quiet in social situations.

او در موقعیت‌های اجتماعی نسبتاً ساکت است.

The traffic in this area is relatively congested.

ترافیک در این منطقه نسبتاً سنگین است.

He is relatively skilled at playing the piano.

او نسبتاً ماهر در نواختن پیانو است.

The hotel is relatively close to the airport.

هتل نسبتاً نزدیک فرودگاه است.

The project is relatively simple compared to the last one.

این پروژه نسبت به آخرین پروژه نسبتاً ساده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید