relativized

[ایالات متحده]/ˈrɛlətɪvaɪzd/
[بریتانیا]/ˈrɛlətɪvaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به عنوان چیزی دیگر درمان یا در نظر گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

relativized context

زمینه نسبی

relativized perspective

دیدگاه نسبی

relativized meaning

معنای نسبی

relativized truth

حقیقت نسبی

relativized knowledge

دانش نسبی

relativized identity

هویت نسبی

relativized values

ارزش‌های نسبی

relativized standards

استانداردهای نسبی

relativized norms

نرم‌های نسبی

relativized concepts

مفاهیم نسبی

جملات نمونه

his argument was relativized by new evidence.

استدلال او با شواهد جدید نسبی شد.

in this context, the concept of success is relativized.

در این زمینه، مفهوم موفقیت نسبی است.

theories can be relativized depending on cultural perspectives.

تئوری‌ها می‌توانند بسته به دیدگاه‌های فرهنگی نسبی شوند.

her views on morality are relativized by her experiences.

دیدگاه‌های او در مورد اخلاق با توجه به تجربیاتش نسبی است.

the importance of that event is relativized by historical context.

اهمیت آن رویداد با توجه به زمینه تاریخی نسبی است.

values can be relativized in different social settings.

ارزش‌ها می‌توانند در زمینه‌های اجتماعی مختلف نسبی باشند.

knowledge is often relativized in scientific debates.

دانش اغلب در بحث‌های علمی نسبی است.

the concept of beauty is relativized across cultures.

مفهوم زیبایی در فرهنگ‌های مختلف نسبی است.

his authority was relativized by recent developments.

قدرت او با توجه به تحولات اخیر نسبی شد.

social norms are often relativized in postmodern thought.

هنجارهای اجتماعی اغلب در تفکر پسا مدرن نسبی می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید