relegating

[ایالات متحده]/ˈrɛlɪɡeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrɛlɪˌɡeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به موقعیت پایین‌تر منصوب کردن؛ تنزل رتبه دادن؛ منتقل کردن؛ دسته‌بندی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

relegating tasks

سپردن وظایف

relegating duties

سپردن وظایف

relegating authority

سپردن اختیار

relegating roles

سپردن نقش‌ها

relegating power

سپردن قدرت

relegating decisions

سپردن تصمیمات

relegating responsibilities

سپردن مسئولیت‌ها

relegating functions

سپردن توابع

relegating positions

سپردن سمت‌ها

جملات نمونه

relegating tasks to others can improve efficiency.

واگذاری وظایف به دیگران می‌تواند بهره‌وری را افزایش دهد.

the coach is relegating some players to the bench.

مربی برخی از بازیکنان را به نیمکت می‌فرستد.

relegating minor issues allows us to focus on the bigger picture.

واگذاری مسائل جزئی به ما این امکان را می‌دهد که بر روی تصویر بزرگتر تمرکز کنیم.

she felt hurt after being relegated to a lesser role.

او بعد از اینکه به یک نقش پایین‌تر فرستاده شد، احساس ناراحتی کرد.

relegating outdated practices can lead to innovation.

واگذاری روش‌های قدیمی می‌تواند منجر به نوآوری شود.

he was relegating his responsibilities to his colleagues.

او مسئولیت‌های خود را به همکارانش واگذار می‌کرد.

relegating the discussion to next week was a wise choice.

به تعویق انداختن بحث برای هفته آینده یک انتخاب عاقلانه بود.

they are relegating the less popular products to the back of the store.

آنها محصولات کم‌طرفدار را به انتهای مغازه می‌فرستند.

relegating certain topics can help maintain focus during meetings.

واگذاری موضوعات خاص می‌تواند به حفظ تمرکز در طول جلسات کمک کند.

he was worried about being relegated to a lower position at work.

او نگران این بود که در محل کار به یک موقعیت پایین‌تر فرستاده شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید