remanding

[ایالات متحده]/rɪˈmændɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈmændɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل فرستادن کسی به بازداشت برای بررسی یا محاکمه بیشتر; فرستادن یک پرونده به دادگاه پایین‌تر برای بازنگری

عبارات و ترکیب‌ها

remanding order

دستور تعقیب

remanding custody

نگهداری در بازداشت

remanding hearing

رسیدگی تعقیقی

remanding decision

تصمیم تعقیبی

remanding judge

قاضی تعقیبی

remanding process

فرآیند تعقیب

remanding status

وضعیت تعقیب

remanding appeal

کفایت تعقیب

remanding trial

دادرسی تعقیبی

remanding case

موارد تعقیب

جملات نمونه

the judge is remanding the defendant until the trial starts.

قاضی متهم را تا زمان شروع دادگاه به بازداشت روانه می‌کند.

after reviewing the evidence, the court decided on remanding the suspect.

پس از بررسی مدارک، دادگاه تصمیم گرفت متهم را به بازداشت روانه کند.

the remanding order was issued due to flight risk.

دستور بازداشت به دلیل خطر فرار صادر شد.

he was remanding his decision until he received more information.

او تصمیم خود را به تعویق انداخت تا اطلاعات بیشتری دریافت کند.

the lawyer requested the judge to reconsider the remanding of her client.

وکیل از قاضی خواست تا در مورد بازداشت موکلش تجدید نظر کند.

remanding the case will allow for further investigation.

بازداشت پرونده به امکان انجام تحقیقات بیشتر اجازه می‌دهد.

the police are remanding the suspect for questioning.

پلیس مظنون را برای بازجویی به بازداشت روانه کرده است.

she felt that remanding the project was necessary for its success.

او احساس کرد که به تعویق انداختن پروژه برای موفقیت آن ضروری است.

remanding the funds will help manage the budget better.

به تعویق انداختن بودجه به مدیریت بهتر بودجه کمک خواهد کرد.

the committee is remanding the proposal for further discussion.

کمیته پیشنهاد را برای بحث بیشتر به تعویق انداخته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید