remitting

[ایالات متحده]/rɪˈmɪtɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈmɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لغو کردن یا خودداری کردن از مطالبه یا تحمیل (یک بدهی یا مجازات)؛ ارسال پول به عنوان پرداخت؛ کاهش شدت یا شدت چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

remitting payments

پرداخت وجه

remitting funds

ارسال وجوه

remitting taxes

پرداخت مالیات

remitting fees

پرداخت هزینه ها

remitting invoices

ارسال فاکتورها

remitting charges

پرداخت عوارض

remitting salaries

پرداخت حقوق و دستمزد

remitting interest

پرداخت بهره

remitting contributions

پرداخت سهم

remitting donations

ارسال کمک های مالی

جملات نمونه

she is responsible for remitting the funds to the charity.

او مسئولیت ارسال وجوه به خیریه را بر عهده دارد.

the bank offers a service for remitting money internationally.

بانک خدماتی برای ارسال پول به صورت بین‌المللی ارائه می‌دهد.

he was remitting his salary to support his family back home.

او حقوق خود را برای حمایت از خانواده‌اش در خانه ارسال می‌کرد.

we need to ensure that the remitting process is secure.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که فرآیند ارسال امن است.

they are remitting payments on a monthly basis.

آنها به صورت ماهانه پرداخت‌ها را ارسال می‌کنند.

remitting taxes on time is crucial for compliance.

ارسال به موقع مالیات برای رعایت قوانین بسیار مهم است.

she is remitting the tuition fees for her children.

او هزینه تحصیل فرزندانش را ارسال می‌کند.

he has been remitting his savings to a foreign account.

او پس انداز خود را به یک حساب خارجی ارسال کرده است.

the company is remitting bonuses to its employees.

شرکت پاداش‌ها را به کارمندان خود ارسال می‌کند.

they were remitting donations to support the disaster relief efforts.

آنها کمک‌های مالی را برای حمایت از تلاش‌های امداد رسانی ارسال می‌کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید