rendezvoused

[ایالات متحده]/ˈrɒndɪvuːd/
[بریتانیا]/ˈrɑːndeɪvuːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. در زمان و مکان معین ملاقات کردن

عبارات و ترکیب‌ها

rendezvoused at dawn

قرار ملاقات در سپیده‌دم

rendezvoused in secret

قرار ملاقات مخفیانه

rendezvoused last night

قرار ملاقات شب گذشته

rendezvoused for dinner

قرار ملاقات برای شام

rendezvoused by chance

قرار ملاقات به طور اتفاقی

rendezvoused on schedule

قرار ملاقات طبق برنامه

rendezvoused in paris

قرار ملاقات در پاریس

rendezvoused before noon

قرار ملاقات قبل از ظهر

rendezvoused for coffee

قرار ملاقات برای قهوه

rendezvoused after work

قرار ملاقات بعد از کار

جملات نمونه

they rendezvoused at the café for their weekly meeting.

آنها برای جلسه هفتگی خود در کافه گرد هم آمدند.

we rendezvoused with friends at the park for a picnic.

ما برای پیک نیک با دوستان در پارک گرد هم آمدیم.

the spies rendezvoused in a secret location.

جاسوس‌ها در یک مکان مخفی گرد هم آمدند.

after months apart, they finally rendezvoused in paris.

پس از ماه‌ها جدایی، آنها سرانجام در پاریس گرد هم آمدند.

she rendezvoused with her colleagues to discuss the project.

او برای بحث در مورد پروژه با همکاران خود گرد هم آمد.

the two teams rendezvoused at the designated spot.

دو تیم در نقطه تعیین شده گرد هم آمدند.

they had planned to rendezvous at sunset.

آنها برنامه ریزی کرده بودند در هنگام غروب آفتاب گرد هم آیند.

he rendezvoused with his mentor to seek advice.

او برای دریافت مشاوره با مربی خود گرد هم آمد.

we rendezvoused at the airport before our flight.

ما قبل از پروازمان در فرودگاه گرد هم آمدیم.

the two lovers rendezvoused secretly to avoid being seen.

دو عاشق به طور مخفیانه گرد هم آمدند تا از دیده شدن خودداری کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید