reorganisation

[ایالات متحده]/ˌriːɔːɡənaɪˈzeɪʃən/
[بریتانیا]/ˌriːɔːrɡənəˈzeɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل دوباره سازماندهی کردن چیزی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

business reorganisation

بازسازی کسب و کار

corporate reorganisation

بازسازی شرکتی

internal reorganisation

بازسازی داخلی

strategic reorganisation

بازسازی استراتژیک

financial reorganisation

بازسازی مالی

organizational reorganisation

بازسازی سازمانی

major reorganisation

بازسازی عمده

rapid reorganisation

بازسازی سریع

complete reorganisation

بازسازی کامل

ongoing reorganisation

بازسازی مداوم

جملات نمونه

the company announced a reorganisation to improve efficiency.

شرکت اعلام کرد که برای بهبود کارایی، بازسازی خواهد شد.

after the reorganisation, the team structure changed significantly.

پس از بازسازی، ساختار تیم به طور قابل توجهی تغییر کرد.

reorganisation of the department is necessary for better performance.

بازسازی بخش برای عملکرد بهتر ضروری است.

employees were informed about the upcoming reorganisation.

از کارکنان در مورد بازسازی آتی مطلع شدند.

the reorganisation aims to reduce costs and streamline processes.

هدف از بازسازی کاهش هزینه ها و ساده سازی فرآیندها است.

management is planning a reorganisation to enhance collaboration.

مدیریت در حال برنامه ریزی برای بازسازی به منظور افزایش همکاری است.

reorganisation can lead to new opportunities for employees.

بازسازی می تواند منجر به فرصت های جدید برای کارکنان شود.

they conducted a reorganisation to adapt to market changes.

آنها برای انطباق با تغییرات بازار، بازسازی انجام دادند.

reorganisation often involves layoffs and job relocations.

بازسازی اغلب شامل تعدیل نیرو و جابجایی شغلی می شود.

the reorganisation process took several months to complete.

فرآیند بازسازی چندین ماه طول کشید تا تکمیل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید