realignment

[ایالات متحده]/ˌriə'laɪnmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازچینی، تشکیل اتحادهای جدید

عبارات و ترکیب‌ها

strategic realignment

بازسازی استراتژیک

organizational realignment

بازسازی سازمانی

realignment plan

برنامه بازسازی

جملات نمونه

The company is undergoing a realignment of its business strategy.

شرکت در حال تجربه یک بازآرایی در استراتژی کسب و کار خود است.

Realignment of the political parties is expected after the election.

بازآرایی احزاب سیاسی پس از انتخابات مورد انتظار است.

The realignment of the supply chain resulted in cost savings.

بازآرایی زنجیره تامین منجر به صرفه جویی در هزینه شد.

Realignment of priorities is necessary for better time management.

بازآرایی اولویت ها برای مدیریت بهتر زمان ضروری است.

The realignment of the team led to improved collaboration.

بازآرایی تیم منجر به بهبود همکاری شد.

Realignment of resources is crucial for project success.

بازآرایی منابع برای موفقیت پروژه حیاتی است.

The realignment of departments streamlined the workflow.

بازآرایی بخش ها گردش کار را ساده کرد.

Realignment of responsibilities clarified roles within the team.

بازآرایی مسئولیت ها نقش ها را در داخل تیم روشن کرد.

The realignment of goals helped the organization focus on key objectives.

بازآرایی اهداف به سازمان کمک کرد تا بر اهداف کلیدی تمرکز کند.

Realignment of schedules was necessary to accommodate the changes.

بازآرایی برنامه ها برای تطبیق با تغییرات ضروری بود.

نمونه‌های واقعی

We are witnessing the most profound realignment in American political economy in nearly 40 years.

ما شاهد عمیق‌ترین بازآرایی در اقتصاد سیاسی آمریکا در حدود 40 سال گذشته هستیم.

منبع: Time

He foresees instead a protracted period of chaotic realignments.

او پیش‌بینی می‌کند که به جای آن، یک دوره طولانی از بازآرایی‌های آشفته وجود خواهد داشت.

منبع: The Economist - Arts

OK. So 50,000-foot broad view, what the census numbers reveal is that the political realignment of the U.S.

بسیار خب. بنابراین، از دیدگاه کلی 50000 فوتی، آمار سرشماری نشان می‌دهد که بازآرایی سیاسی ایالات متحده...

منبع: CNN 10 Student English August 2021 Collection

It may not need any realignment at all so do not try to set your bones back.

شاید اصلاً نیازی به بازآرایی نداشته باشد، بنابراین سعی نکنید استخوان‌های خود را به عقب برگردانید.

منبع: Connection Magazine

Remember, he had promised this organizational realignment just a few weeks ago as an effort to save money.

به یاد داشته باشید، او چند هفته پیش قول داده بود که این بازآرایی سازمانی برای صرفه‌جویی در هزینه انجام شود.

منبع: NPR News August 2020 Compilation

It's certainly true that one's priorities receive somewhat of a realignment immediately afterwards.

مطمئناً درست است که اولویت‌های یک فرد بلافاصله پس از آن کمی بازآرایی می‌شود.

منبع: TED Talks (Video Version) Bilingual Selection

Another theory suggests small bomb-like explosions from the realignment of the Sun's magnetic field create heat.

یک نظریه دیگر نشان می‌دهد که انفجارهای کوچک شبیه به بمب از بازآرایی میدان مغناطیسی خورشید گرما ایجاد می‌کنند.

منبع: NASA Micro Classroom

This policy of “realignment”, which began in October 2011, has cut the state's prison population by around 25,000.

این سیاست «بازآرایی»، که در اکتبر 2011 آغاز شد، جمعیت زندان‌های ایالت را حدود 25000 نفر کاهش داده است.

منبع: The Economist - Comprehensive

He appears to think that, after realignment, its nine justices may look more kindly on his predicament.

به نظر می‌رسد او فکر می‌کند که پس از بازآرایی، نه تن از قضات آن ممکن است با دیدگاهی مهربانانه‌تر به وضعیت او نگاه کنند.

منبع: The Economist - Comprehensive

When that conflict ended a general realignment of the European balance of power began.

وقتی آن درگیری پایان یافت، یک بازآرایی کلی از تعادل قدرت در اروپا آغاز شد.

منبع: Character Profile

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید