corporate reorganizer
پردازشگر بازسازی کorporat
file reorganizer
پردازشگر بازسازی فایل
database reorganizer
پردازشگر بازسازی پایگاه داده
reorganizer tool
ابزار بازسازی
the office reorganizer helped streamline the workflow.
مرتبکننده دفتر کارایی را بهبود بخشید.
she's a talented reorganizer who transformed the chaotic department.
او یک مرتبکننده ماهر است که بخش پر هیاهو را تغییر داد.
the furniture reorganizer created more space in the small apartment.
مرتبکننده مبلمان فضای بیشتری در آپارتمان کوچک ایجاد کرد.
we hired a professional reorganizer to optimize our warehouse layout.
ما یک مرتبکننده حرفهای را استخدام کردیم تا طرح انبار ما را بهینه کند.
the file reorganizer software saved hours of searching time.
نرمافزار مرتبکننده فایلها زمان گم شده را صرفهجویی کرد.
an experienced reorganizer can maximize storage efficiency.
یک مرتبکننده با تجربه میتواند کارایی ذخیرهسازی را حداکثر کند.
the kitchen reorganizer installed smart cabinet systems.
مرتبکننده آشپزخانه سیستمهای لیفتهای هوشمند نصب کرد.
using a closet reorganizer transformed her wardrobe management.
استفاده از یک مرتبکننده لیفتهای ظرفیت مد لباس او را تغییر داد.
the team reorganizer implemented new communication protocols.
مرتبکننده تیم پروتکولهای ارتباطی جدید را اجرا کرد.
our department reorganizer established clearer reporting structures.
مرتبکننده بخش ما ساختار گزارشدهی واضحتری را ایجاد کرد.
a digital reorganizer helped organize our scattered files.
یک مرتبکننده دیجیتال به ما کمک کرد تا فایلهای پراکنده ما را مرتب کنیم.
the closet reorganizer added shelves and better lighting.
مرتبکننده لیفت لیفتهای جدید و روشنایی بهتری اضافه کرد.
corporate reorganizer
پردازشگر بازسازی کorporat
file reorganizer
پردازشگر بازسازی فایل
database reorganizer
پردازشگر بازسازی پایگاه داده
reorganizer tool
ابزار بازسازی
the office reorganizer helped streamline the workflow.
مرتبکننده دفتر کارایی را بهبود بخشید.
she's a talented reorganizer who transformed the chaotic department.
او یک مرتبکننده ماهر است که بخش پر هیاهو را تغییر داد.
the furniture reorganizer created more space in the small apartment.
مرتبکننده مبلمان فضای بیشتری در آپارتمان کوچک ایجاد کرد.
we hired a professional reorganizer to optimize our warehouse layout.
ما یک مرتبکننده حرفهای را استخدام کردیم تا طرح انبار ما را بهینه کند.
the file reorganizer software saved hours of searching time.
نرمافزار مرتبکننده فایلها زمان گم شده را صرفهجویی کرد.
an experienced reorganizer can maximize storage efficiency.
یک مرتبکننده با تجربه میتواند کارایی ذخیرهسازی را حداکثر کند.
the kitchen reorganizer installed smart cabinet systems.
مرتبکننده آشپزخانه سیستمهای لیفتهای هوشمند نصب کرد.
using a closet reorganizer transformed her wardrobe management.
استفاده از یک مرتبکننده لیفتهای ظرفیت مد لباس او را تغییر داد.
the team reorganizer implemented new communication protocols.
مرتبکننده تیم پروتکولهای ارتباطی جدید را اجرا کرد.
our department reorganizer established clearer reporting structures.
مرتبکننده بخش ما ساختار گزارشدهی واضحتری را ایجاد کرد.
a digital reorganizer helped organize our scattered files.
یک مرتبکننده دیجیتال به ما کمک کرد تا فایلهای پراکنده ما را مرتب کنیم.
the closet reorganizer added shelves and better lighting.
مرتبکننده لیفت لیفتهای جدید و روشنایی بهتری اضافه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید