repayments

[ایالات متحده]/rɪˈpeɪmənts/
[بریتانیا]/rɪˈpeɪmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بازپرداخت پول؛ چیزی که در ازای یک لطف یا خدمت داده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

loan repayments

بازپرداخت وام

monthly repayments

پرداخت‌های ماهانه

debt repayments

پرداخت بدهی

interest repayments

پرداخت بهره

early repayments

پرداخت‌های زود هنگام

repayments schedule

برنامه پرداخت

repayments plan

طرح بازپرداخت

repayments terms

شرایط بازپرداخت

repayments calculator

ماشین حساب بازپرداخت

fixed repayments

پرداخت‌های ثابت

جملات نمونه

she made her loan repayments on time.

او اقساط وام خود را به موقع پرداخت کرد.

the bank offers flexible repayments options.

بانک گزینه های بازپرداخت انعطاف پذیر ارائه می دهد.

he struggled with his monthly repayments.

او برای پرداخت های ماهانه خود مشکل داشت.

they negotiated lower repayments for the mortgage.

آنها برای وام مسکن اقساط کمتری مذاکره کردند.

timely repayments can improve your credit score.

پرداخت به موقع اقساط می تواند نمره اعتباری شما را بهبود بخشد.

she was relieved when her repayments were finally completed.

وقتی اقساط او نهایتاً به پایان رسید، احساس راحتی کرد.

he set up automatic repayments to avoid late fees.

او برای جلوگیری از پرداخت دیررس، پرداخت های خودکار تنظیم کرد.

missed repayments can lead to serious financial issues.

عدم پرداخت اقساط می تواند منجر به مشکلات مالی جدی شود.

they discussed the terms of the repayments during the meeting.

آنها شرایط پرداخت را در طول جلسه مورد بحث قرار دادند.

the company is facing difficulties with its repayments.

شرکت با پرداخت های خود با مشکلاتی روبرو است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید