reseau

[ایالات متحده]/ˈreɪzəʊ/
[بریتانیا]/ˈreɪzoʊ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ساختار شبکه یا شبکه‌ای؛ یک شبکه یا مشبک؛ یک صفحه فیلتر
شکل‌های واژه
جمعreseaux

عبارات و ترکیب‌ها

reseau connection

اتصال شبکه

reseau infrastructure

زیرساخت شبکه

reseau design

طراحی شبکه

reseau security

امنیت شبکه

reseau management

مدیریت شبکه

reseau topology

توپولوژی شبکه

reseau protocol

پروتکل شبکه

reseau performance

عملکرد شبکه

reseau analysis

تجزیه و تحلیل شبکه

reseau troubleshooting

عیب یابی شبکه

جملات نمونه

our organization has a strong reseau in the community.

سازمان ما دارای یک شبکه قوی در جامعه است.

she is trying to expand her professional reseau.

او سعی دارد شبکه حرفه ای خود را گسترش دهد.

the reseau of contacts can help you find a job.

شبکه ارتباطات می تواند به شما در یافتن شغل کمک کند.

he built a reseau of friends while studying abroad.

او در حالی که در خارج از کشور تحصیل می کرد، شبکه ای از دوستان ایجاد کرد.

networking is essential for creating a successful reseau.

شبکه سازی برای ایجاد یک شبکه موفق ضروری است.

they rely on their reseau for business opportunities.

آنها برای فرصت های تجاری به شبکه خود متکی هستند.

the reseau of experts provided valuable insights.

شبکه متخصصان بینش های ارزشمندی ارائه داد.

joining professional groups can enhance your reseau.

پیوستن به گروه های حرفه ای می تواند شبکه شما را تقویت کند.

her reseau includes many influential figures in the industry.

شبکه او شامل بسیاری از چهره های تأثیرگذار در صنعت است.

he often attends events to strengthen his reseau.

او اغلب در رویدادها شرکت می کند تا شبکه خود را تقویت کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید