resourceless

[ایالات متحده]/rɪˈzɔːsləs/
[بریتانیا]/rɪˈzɔːrsləs/

ترجمه

adj. فاقد منابع یا وسایل

عبارات و ترکیب‌ها

resourceless state

وضعیت بی‌منابع

resourceless community

جامعه بی‌منابع

resourceless environment

محیط بی‌منابع

resourceless situation

وضعیت بی‌منابع

resourceless economy

اقتصاد بی‌منابع

resourceless group

گروه بی‌منابع

resourceless project

پروژه بی‌منابع

resourceless nation

ملت بی‌منابع

resourceless society

جامعه بی‌منابع

resourceless team

تیم بی‌منابع

جملات نمونه

in a resourceless environment, survival becomes a challenge.

در یک محیط بدون منابع، بقا به یک چالش تبدیل می‌شود.

the team felt resourceless without proper funding.

تیم بدون بودجه کافی احساس ناتوانی می‌کرد.

being resourceless can lead to innovative solutions.

ناتوانی در منابع می‌تواند منجر به راه‌حل‌های نوآورانه شود.

they were left resourceless after the budget cuts.

پس از کاهش بودجه، آن‌ها بدون منابع باقی ماندند.

in a resourceless situation, teamwork is essential.

در یک شرایط بدون منابع، کار گروهی ضروری است.

she felt resourceless when she lost her job.

وقتی شغل خود را از دست داد، احساس ناتوانی کرد.

the community became resourceless after the disaster.

جامعه پس از فاجعه بدون منابع شد.

resourceless students struggle to complete their projects.

دانشجویان بدون منابع برای تکمیل پروژه‌های خود تلاش می‌کنند.

living in a resourceless area can be quite challenging.

زندگی در یک منطقه بدون منابع می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز باشد.

the organization aims to support resourceless families.

سازمان هدف خود را حمایت از خانواده‌های بدون منابع می‌داند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید