restively waiting
منتظرانه بیقرار
restively pacing
بیقرارانه قدم زدن
restively shifting
بیقرارانه جابجا شدن
restively glancing
نگاه بیقرارانه انداختن
restively tapping
بیقرارانه ضربه زدن
restively fidgeting
بیقرارانه دستپاچه بودن
restively sighing
بیقرارانه آه کشیدن
restively looking
نگاه بیقرارانه کردن
restively waiting room
اتاق انتظار بیقرارانه
restively observing
بیقرارانه مشاهده کردن
the children waited restively for their turn on the playground.
کودکان بیتابانه منتظر نوبتشان در زمین بازی بودند.
she paced restively in the waiting room.
او بیقرارانه در اتاق انتظار قدم میزد.
the audience sat restively as the concert was delayed.
تماشاگران بیقرارانه نشستند زیرا کنسرت به تعویق افتاده بود.
he looked restively at his watch during the meeting.
او بیقرارانه در طول جلسه به ساعت خود نگاه کرد.
the dog waited restively by the door for its owner.
سگ بیقرارانه کنار در منتظر صاحبش بود.
she tapped her foot restively while waiting for the bus.
او بیقرارانه در حالی که منتظر اتوبوس بود، پایش را میکوبید.
the students waited restively for the exam results.
دانشجویان بیقرارانه منتظر نتایج امتحان بودند.
he answered the questions restively, eager to leave.
او بیقرارانه به سوالات پاسخ داد و مشتاق بود که برود.
the cat sat restively by the window, watching the birds.
گربه بیقرارانه کنار پنجره نشست و پرندگان را تماشا کرد.
they chatted restively, unable to focus on the conversation.
آنها بیقرارانه صحبت کردند و نتوانستند روی مکالمه تمرکز کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید