restively

[ایالات متحده]/ˈrɛstɪvli/
[بریتانیا]/ˈrɛstɪvli/

ترجمه

adv. به طرز سرسختی؛ به روشی دشوار برای مدیریت

عبارات و ترکیب‌ها

restively waiting

منتظرانه بی‌قرار

restively pacing

بی‌قرارانه قدم زدن

restively shifting

بی‌قرارانه جابجا شدن

restively glancing

نگاه بی‌قرارانه انداختن

restively tapping

بی‌قرارانه ضربه زدن

restively fidgeting

بی‌قرارانه دستپاچه بودن

restively sighing

بی‌قرارانه آه کشیدن

restively looking

نگاه بی‌قرارانه کردن

restively waiting room

اتاق انتظار بی‌قرارانه

restively observing

بی‌قرارانه مشاهده کردن

جملات نمونه

the children waited restively for their turn on the playground.

کودکان بی‌تابانه منتظر نوبتشان در زمین بازی بودند.

she paced restively in the waiting room.

او بی‌قرارانه در اتاق انتظار قدم می‌زد.

the audience sat restively as the concert was delayed.

تماشاگران بی‌قرارانه نشستند زیرا کنسرت به تعویق افتاده بود.

he looked restively at his watch during the meeting.

او بی‌قرارانه در طول جلسه به ساعت خود نگاه کرد.

the dog waited restively by the door for its owner.

سگ بی‌قرارانه کنار در منتظر صاحبش بود.

she tapped her foot restively while waiting for the bus.

او بی‌قرارانه در حالی که منتظر اتوبوس بود، پایش را می‌کوبید.

the students waited restively for the exam results.

دانشجویان بی‌قرارانه منتظر نتایج امتحان بودند.

he answered the questions restively, eager to leave.

او بی‌قرارانه به سوالات پاسخ داد و مشتاق بود که برود.

the cat sat restively by the window, watching the birds.

گربه بی‌قرارانه کنار پنجره نشست و پرندگان را تماشا کرد.

they chatted restively, unable to focus on the conversation.

آنها بی‌قرارانه صحبت کردند و نتوانستند روی مکالمه تمرکز کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید