restfully asleep
به خوابی عمیق
sleep restfully
به راحتی بخواب
restfully breathing
به راحتی نفس میکشید
restfully resting
به راحتی استراحت میکرد
rested restfully
استراحت کرده و آرام
after the long flight, she slept restfully in a quiet hotel room.
بعد از پرواز طولانی، او به آرامی در یک اتاق هتل آرامخوابید.
the baby breathed restfully, wrapped in a warm blanket.
نوزاد در حالی که در یک پتو گرم پیچیده شده بود، به آرامی نفس میکشید.
he lay restfully on the sofa, listening to soft rain outside.
او به آرامی روی مبل دراز کشیده بود و به باران ملایم بیرون گوش میداد.
with the door locked, they rested restfully through the night.
با قفل بودن در، آنها در طول شب به آرامی استراحت کردند.
she sat restfully by the fireplace, sipping tea in silence.
او به آرامی کنار شومینه نشست و در سکوت چای نوشید.
he drifted restfully into sleep after a calming bedtime story.
او پس از یک داستان قبل از خواب آرامبخش، به آرامی به خواب رفت.
the patient finally slept restfully after the pain eased.
بیمار پس از کاهش درد، سرانجام به آرامی خوابید.
they walked restfully along the shoreline at dawn.
آنها در سپیده دم به آرامی در امتداد خط ساحلی قدم زدند.
she smiled restfully, relieved that the crisis had passed.
او با اطمینان از اینکه بحران از سر گذشته بود، به آرامی لبخند زد.
the cat curled up restfully in the sunny window.
گربه به آرامی در پنجره آفتابی جمع شد.
he waited restfully in the lobby, confident the meeting would go well.
او با اطمینان از اینکه جلسه خوب پیش خواهد رفت، به آرامی در لابی منتظر ماند.
after meditation, she breathed restfully and felt her shoulders relax.
پس از مدیتیشن، او به آرامی نفس کشید و احساس کرد شانههایش آرام گرفتند.
restfully asleep
به خوابی عمیق
sleep restfully
به راحتی بخواب
restfully breathing
به راحتی نفس میکشید
restfully resting
به راحتی استراحت میکرد
rested restfully
استراحت کرده و آرام
after the long flight, she slept restfully in a quiet hotel room.
بعد از پرواز طولانی، او به آرامی در یک اتاق هتل آرامخوابید.
the baby breathed restfully, wrapped in a warm blanket.
نوزاد در حالی که در یک پتو گرم پیچیده شده بود، به آرامی نفس میکشید.
he lay restfully on the sofa, listening to soft rain outside.
او به آرامی روی مبل دراز کشیده بود و به باران ملایم بیرون گوش میداد.
with the door locked, they rested restfully through the night.
با قفل بودن در، آنها در طول شب به آرامی استراحت کردند.
she sat restfully by the fireplace, sipping tea in silence.
او به آرامی کنار شومینه نشست و در سکوت چای نوشید.
he drifted restfully into sleep after a calming bedtime story.
او پس از یک داستان قبل از خواب آرامبخش، به آرامی به خواب رفت.
the patient finally slept restfully after the pain eased.
بیمار پس از کاهش درد، سرانجام به آرامی خوابید.
they walked restfully along the shoreline at dawn.
آنها در سپیده دم به آرامی در امتداد خط ساحلی قدم زدند.
she smiled restfully, relieved that the crisis had passed.
او با اطمینان از اینکه بحران از سر گذشته بود، به آرامی لبخند زد.
the cat curled up restfully in the sunny window.
گربه به آرامی در پنجره آفتابی جمع شد.
he waited restfully in the lobby, confident the meeting would go well.
او با اطمینان از اینکه جلسه خوب پیش خواهد رفت، به آرامی در لابی منتظر ماند.
after meditation, she breathed restfully and felt her shoulders relax.
پس از مدیتیشن، او به آرامی نفس کشید و احساس کرد شانههایش آرام گرفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید