reunifying

[ایالات متحده]/ˌriːˈjuːnɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˌriːˈjuːnɪfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دوباره متحد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

reunifying nations

بازگرداندن ملت‌ها

reunifying families

بازگرداندن خانواده‌ها

reunifying regions

بازگرداندن مناطق

reunifying efforts

بازگرداندن تلاش‌ها

reunifying communities

بازگرداندن جوامع

reunifying cultures

بازگرداندن فرهنگ‌ها

reunifying goals

بازگرداندن اهداف

reunifying dreams

بازگرداندن رویاها

reunifying ideas

بازگرداندن ایده‌ها

reunifying strategies

بازگرداندن استراتژی‌ها

جملات نمونه

the country is focused on reunifying its territories.

کشور بر بازگرداندن مناطق متمرکز شده است.

reunifying families is a priority for the organization.

بازگرداندن خانواده‌ها اولویت سازمان است.

they are working towards reunifying the divided communities.

آنها در تلاش برای بازگرداندن جوامع تقسیم شده هستند.

the reunifying process requires careful negotiation.

فرآیند بازگرداندن نیاز به مذاکرات دقیق دارد.

reunifying the nation will take time and effort.

بازگرداندن کشور زمان و تلاش خواهد برد.

many hope for a peaceful reunifying of the regions.

بسیاری امیدوارند مناطق به طور مسالمت آمیز بازگردند.

reunifying with lost relatives can be emotional.

بازگرداندن با اقوام گمشده می‌تواند احساسی باشد.

the government announced plans for reunifying the provinces.

دولت برنامه هایی را برای بازگرداندن استان ها اعلام کرد.

reunifying communities fosters a sense of belonging.

بازگرداندن جوامع باعث ایجاد حس تعلق می شود.

efforts are being made towards reunifying the divided families.

تلاش هایی برای بازگرداندن خانواده های تقسیم شده در حال انجام است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید