revenged his death
انتقام مرگ او را گرفت
revenged their loss
انتقام از دست دادن آنها را گرفت
revenged the betrayal
انتقام خیانت را گرفت
revenged the attack
انتقام حمله را گرفت
revenged the insult
انتقام توهین را گرفت
revenged her pain
انتقام از درد او را گرفت
revenged his honor
انتقام از حیثیت او را گرفت
revenged their pride
انتقام از غرور آنها را گرفت
revenged the wrong
انتقام از اشتباه را گرفت
revenged the crime
انتقام جرم را گرفت
she finally revenged her brother's loss.
او بالاخره انتقام مرگ برادرش را گرفت.
he felt it was necessary to be revenged for the insult.
او احساس کرد که انتقام توهین ضروری است.
they plotted to get revenged on their enemies.
آنها برای انتقام گرفتن از دشمنان خود نقشهکشی کردند.
after years, she finally revenged herself on her betrayer.
پس از سالها، او بالاخره از خائنش انتقام گرفت.
the hero revenged the destruction of his village.
قهرمان انتقام نابودی روستاش را گرفت.
he couldn't rest until he had revenged his family's honor.
او تا انتقام نگیرد از آبروی خانوادهاش استراحت نکرد.
she vowed to be revenged on those who wronged her.
او قول داد که انتقام کسانی را بگیرد که به او بدی کردهاند.
they believed that revenged was best served cold.
آنها معتقد بودند که انتقام باید سرد سرو شود.
he plotted for years to get revenged on his rival.
او سالها نقشهکشی کرد تا از رقیبش انتقام بگیرد.
in the end, she revenged her father's death.
در نهایت، او از مرگ پدرش انتقام گرفت.
revenged his death
انتقام مرگ او را گرفت
revenged their loss
انتقام از دست دادن آنها را گرفت
revenged the betrayal
انتقام خیانت را گرفت
revenged the attack
انتقام حمله را گرفت
revenged the insult
انتقام توهین را گرفت
revenged her pain
انتقام از درد او را گرفت
revenged his honor
انتقام از حیثیت او را گرفت
revenged their pride
انتقام از غرور آنها را گرفت
revenged the wrong
انتقام از اشتباه را گرفت
revenged the crime
انتقام جرم را گرفت
she finally revenged her brother's loss.
او بالاخره انتقام مرگ برادرش را گرفت.
he felt it was necessary to be revenged for the insult.
او احساس کرد که انتقام توهین ضروری است.
they plotted to get revenged on their enemies.
آنها برای انتقام گرفتن از دشمنان خود نقشهکشی کردند.
after years, she finally revenged herself on her betrayer.
پس از سالها، او بالاخره از خائنش انتقام گرفت.
the hero revenged the destruction of his village.
قهرمان انتقام نابودی روستاش را گرفت.
he couldn't rest until he had revenged his family's honor.
او تا انتقام نگیرد از آبروی خانوادهاش استراحت نکرد.
she vowed to be revenged on those who wronged her.
او قول داد که انتقام کسانی را بگیرد که به او بدی کردهاند.
they believed that revenged was best served cold.
آنها معتقد بودند که انتقام باید سرد سرو شود.
he plotted for years to get revenged on his rival.
او سالها نقشهکشی کرد تا از رقیبش انتقام بگیرد.
in the end, she revenged her father's death.
در نهایت، او از مرگ پدرش انتقام گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید