avenged his wrath
انتقام خشم او را گرفت
avenged the fallen
انتقام کشته شدگان را گرفت
she finally avenged her brother's death.
او بالاخره انتقام مرگ برادرش را گرفت.
the hero avenged the village by defeating the villain.
قهرمان با شکست دادن شرور، انتقام روستارا گرفت.
he felt satisfied after he avenged the wrong done to him.
او بعد از اینکه انتقام ناحق شده به او را گرفت، احساس رضایت کرد.
they vowed to avenge their fallen comrades.
آنها قول دادند که انتقام همرزمانشان را بگیرند.
she plotted to avenge her family's honor.
او برای انتقام حیثیت خانوادهاش نقشهکشی کرد.
the detective finally avenged the crime that haunted him.
مامور پلیس بالاخره انتقام جرمی که او را آزار میداد، گرفت.
he believed that justice would be avenged in time.
او معتقد بود که عدالت در زمان خود انتقام گرفته خواهد شد.
the movie depicted a woman who avenged her betrayal.
فیلم زنی را به تصویر میکشید که انتقام خیانتش را گرفت.
in the end, he avenged his father's legacy.
در نهایت، او انتقام میراث پدرش را گرفت.
they planned to avenge the injustice done to their community.
آنها برنامهریزی کردند تا انتقام بیعدالتیهایی که به جامعه آنها شده بود را بگیرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید