vindicate one's innocence
احراز بیگناهی
vindicate one's reputation
احراز حیثیت
Subsequent events vindicated the policy.
رویدادهای بعدی سیاست را تایید کرد.
He tried hard to vindicate his honor.
او سخت تلاش کرد تا افتخار خود را تبرئه کند.
hospital staff were vindicated by the inquest verdict.
کادر بیمارستان با رأی بازجویی تبرئه شدند.
more sober views were vindicated by events.
دیدگاه های ممتنع تر توسط وقایع تایید شد.
The function that literature could vindicate the individual life is generalized "expressing griever, expressing sorrow with disport" and "writing just for fun" by Han Yu.3.
وظیفهای که ادبیات میتواند زندگی فردی را تبرئه کند، به طور کلی به «بیان اندوه، بیان غم با خوشگذرانی» و «نوشتن فقط برای تفریح» توسط هان یو خلاصه شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید