vindicate

[ایالات متحده]/ˈvɪndɪkeɪt/
[بریتانیا]/ˈvɪndɪkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تبرئه کردن از اتهام، اثبات کردن که موجه است، دفاع کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

vindicate one's innocence

احراز بی‌گناهی

vindicate one's reputation

احراز حیثیت

جملات نمونه

Subsequent events vindicated the policy.

رویدادهای بعدی سیاست را تایید کرد.

He tried hard to vindicate his honor.

او سخت تلاش کرد تا افتخار خود را تبرئه کند.

hospital staff were vindicated by the inquest verdict.

کادر بیمارستان با رأی بازجویی تبرئه شدند.

more sober views were vindicated by events.

دیدگاه های ممتنع تر توسط وقایع تایید شد.

The function that literature could vindicate the individual life is generalized "expressing griever, expressing sorrow with disport" and "writing just for fun" by Han Yu.3.

وظیفه‌ای که ادبیات می‌تواند زندگی فردی را تبرئه کند، به طور کلی به «بیان اندوه، بیان غم با خوشگذرانی» و «نوشتن فقط برای تفریح» توسط هان یو خلاصه شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید