forgiven

[ایالات متحده]/[fɔː(r)ˈɡɪv(ə)n]/
[بریتانیا]/[fɔːrˈɡɪvən]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بخشیده شده یا مبرا از گناه؛ آزاد از سرزنش یا گناه.
v. (past participle) بخشیده شده یا مبرا از گناه.

عبارات و ترکیب‌ها

forgiven already

قبلاً بخشیده شده

be forgiven

بخشیده شوی

forgiven sins

گناهان بخشیده شده

forgiven him

او را بخشیده

forgiven and free

بخشیده و آزاد

forgiven much

خیلی بخشیده شده

forgiven now

حالا بخشیده شده

forgiven her

او را بخشیده

جملات نمونه

i'm so glad you've been forgiven for your mistake.

خوشح‌ام که اشتباهت بخشیده شده است.

she felt forgiven and moved on with her life.

احساس کرد بخشیده شده و زندگی‌اش را ادامه داد.

he was forgiven by the court after a lengthy trial.

پس از یک محاکمه طولانی، توسط دادگاه بخشیده شد.

even if you're not forgiven, you can still learn from it.

حتی اگر بخشیده نشوی، هنوز هم می‌توان از آن درس گرفت.

the company was forgiven for its past environmental violations.

شرکت به دلیل تخلفات زیست‌محیطی گذشته‌اش بخشیده شد.

i hope she'll be forgiven for speaking her mind.

امیدوارم او به خاطر ابراز عقیده‌اش بخشیده شود.

he sought forgiveness from his family after years of absence.

او پس از سال‌ها غیبت، طلب بخشش از خانواده‌اش کرد.

it's difficult to be forgiven when you've caused so much pain.

وقتی باعث ایجاد رنج زیادی شده‌اید، بخشیده شدن دشوار است.

she desperately wanted to be forgiven by her sister.

او به شدت می‌خواست تا توسط خواهرش بخشیده شود.

being forgiven gave him a sense of peace and closure.

بخشیده شدن به او حسی از آرامش و پایان کار داد.

they were ultimately forgiven, despite the initial anger.

در نهایت، با وجود خشم اولیه، آنها بخشیده شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید