revers

[ایالات متحده]/rɪˈvɜːs/
[بریتانیا]/rɪˈvɜrs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. لبه‌ی برگشته‌ی یک لباس؛ یقه‌ی یک لباس
Word Forms
جمعreverss

عبارات و ترکیب‌ها

reverse order

ترتیب معکوس

reverse effect

اثر معکوس

reverse direction

جهت معکوس

reverse process

فرآیند معکوس

reverse trend

روند معکوس

reverse flow

جریان معکوس

reverse action

اقدام معکوس

reverse logic

منطق معکوس

reverse charge

شارژ معکوس

reverse situation

وضعیت معکوس

جملات نمونه

he decided to reverse his decision after considering the consequences.

او تصمیم گرفت پس از در نظر گرفتن عواقب، تصمیم خود را معکوس کند.

to reverse the trend, we need to implement new strategies.

برای معکوس کردن روند، ما نیاز به اجرای استراتژی های جدید داریم.

she managed to reverse the damage done to her reputation.

او موفق شد آسیبی که به شهرت او وارد شده بود را معکوس کند.

the company plans to reverse its policy on remote work.

شرکت قصد دارد سیاست خود در مورد کار از راه دور را معکوس کند.

he tried to reverse the situation by apologizing.

او سعی کرد با عذرخواهی، وضعیت را معکوس کند.

to reverse the effects of climate change, we must act now.

برای معکوس کردن اثرات تغییرات آب و هوایی، ما باید اکنون اقدام کنیم.

she used a special program to reverse the image.

او از یک برنامه خاص برای معکوس کردن تصویر استفاده کرد.

they are working hard to reverse the decline in sales.

آنها سخت تلاش می کنند تا روند نزول فروش را معکوس کنند.

it's important to reverse negative thoughts with positive ones.

مهم است که افکار منفی را با افکار مثبت معکوس کنیم.

the team was able to reverse their losing streak.

تیم توانست روند باخت آنها را معکوس کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید