rewardingly complex
پیچیدهای که بهطور پاداشبخش است
rewardingly challenging
چالشآمیزی که بهطور پاداشبخش است
rewardingly simple
سادهای که بهطور پاداشبخش است
rewardingly well
خوبی که بهطور پاداشبخش است
rewardingly quiet
کاملاً آرامشبخش و پاداشآور
rewardingly bright
روشنی که بهطور پاداشبخش است
rewardingly smooth
نرمای که بهطور پاداشبخش است
rewardingly detailed
جزئیاتی که بهطور پاداشبخش است
rewardingly clear
واضحای که بهطور پاداشبخش است
rewardingly presented
ارائهشدهای که بهطور پاداشبخش است
the team worked rewardingly to meet the deadline.
تیم بهطور موفقیتآمیزی کار کرد تا به مهلت برسد.
she found the challenging project rewardingly stimulating.
او پروژهای چالشبرانگیز را بهطور موفقیتآمیزی محرک یافت.
the volunteer work proved surprisingly and rewardingly fulfilling.
کار داوطلبانه بهطور غیرمنتظره و موفقیتآمیزی رضایتبخش ثابت شد.
he rewardingly mentored younger colleagues in the department.
او بهطور موفقیتآمیزی همکاران جوانتر در بخش را راهنمایی کرد.
the garden flourished, rewardingly yielding a bountiful harvest.
باغ بهطور موفقیتآمیزی رونق یافت و به یک برداشت فراوان منجر شد.
the research concluded, rewardingly confirming their initial hypothesis.
پژوهش بهطور موفقیتآمیزی به پایان رسید و فرضیه اولیه آن را تأیید کرد.
the difficult climb rewardingly offered breathtaking views from the summit.
تسلیم سخت بهطور موفقیتآمیزی نظرات دیدنی از قله ارائه داد.
the author rewardingly received positive reviews for her new novel.
نویسنده بهطور موفقیتآمیزی نظرات مثبتی برای رمان جدیدش دریافت کرد.
the long hours spent studying rewardingly resulted in a high grade.
ساعات طولانی گذاری در مطالعه بهطور موفقیتآمیزی به یک نمره بالا منجر شد.
the community responded rewardingly to the fundraising campaign.
جامعه بهطور موفقیتآمیزی به حمله جمعآوری کمکهای مالی پاسخ داد.
the detective's persistence rewardingly uncovered the truth about the case.
ثبات پلیسی بهطور موفقیتآمیزی واقعیت مورد پرونده را آشکار کرد.
rewardingly complex
پیچیدهای که بهطور پاداشبخش است
rewardingly challenging
چالشآمیزی که بهطور پاداشبخش است
rewardingly simple
سادهای که بهطور پاداشبخش است
rewardingly well
خوبی که بهطور پاداشبخش است
rewardingly quiet
کاملاً آرامشبخش و پاداشآور
rewardingly bright
روشنی که بهطور پاداشبخش است
rewardingly smooth
نرمای که بهطور پاداشبخش است
rewardingly detailed
جزئیاتی که بهطور پاداشبخش است
rewardingly clear
واضحای که بهطور پاداشبخش است
rewardingly presented
ارائهشدهای که بهطور پاداشبخش است
the team worked rewardingly to meet the deadline.
تیم بهطور موفقیتآمیزی کار کرد تا به مهلت برسد.
she found the challenging project rewardingly stimulating.
او پروژهای چالشبرانگیز را بهطور موفقیتآمیزی محرک یافت.
the volunteer work proved surprisingly and rewardingly fulfilling.
کار داوطلبانه بهطور غیرمنتظره و موفقیتآمیزی رضایتبخش ثابت شد.
he rewardingly mentored younger colleagues in the department.
او بهطور موفقیتآمیزی همکاران جوانتر در بخش را راهنمایی کرد.
the garden flourished, rewardingly yielding a bountiful harvest.
باغ بهطور موفقیتآمیزی رونق یافت و به یک برداشت فراوان منجر شد.
the research concluded, rewardingly confirming their initial hypothesis.
پژوهش بهطور موفقیتآمیزی به پایان رسید و فرضیه اولیه آن را تأیید کرد.
the difficult climb rewardingly offered breathtaking views from the summit.
تسلیم سخت بهطور موفقیتآمیزی نظرات دیدنی از قله ارائه داد.
the author rewardingly received positive reviews for her new novel.
نویسنده بهطور موفقیتآمیزی نظرات مثبتی برای رمان جدیدش دریافت کرد.
the long hours spent studying rewardingly resulted in a high grade.
ساعات طولانی گذاری در مطالعه بهطور موفقیتآمیزی به یک نمره بالا منجر شد.
the community responded rewardingly to the fundraising campaign.
جامعه بهطور موفقیتآمیزی به حمله جمعآوری کمکهای مالی پاسخ داد.
the detective's persistence rewardingly uncovered the truth about the case.
ثبات پلیسی بهطور موفقیتآمیزی واقعیت مورد پرونده را آشکار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید