ritualised

[ایالات متحده]/ˈrɪtʃuəlaɪzd/
[بریتانیا]/ˈrɪtʃuəlaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به صورت آیینی یا عادی شدن
vt. چیزی را آیینی یا عادی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ritualised behaviour

رفتار آیینی

ritualised practice

تمرین آیینی

ritualised routine

روال آیینی

ritualised process

فرآیند آیینی

ritualised performance

اجرای آیینی

ritualised ceremony

آیین آیینی

ritualised tradition

تقدید آیینی

ritualised interaction

تعامل آیینی

ritualised expression

بیان آیینی

ritualised setting

محیط آیینی

جملات نمونه

many cultures ritualised their daily activities.

فرهنگ‌های بسیاری فعالیت‌های روزانه خود را به رسمیت شناختند.

she ritualised her morning routine to start the day positively.

او روال صبحگاهی خود را به رسمیت شناخت تا روز را با حال و هوای مثبت شروع کند.

the team ritualised their pre-game warm-up.

تیم گرم کردن پیش از مسابقه خود را به رسمیت شناخت.

he ritualised his meditation practice for better focus.

او تمرین مدیتیشن خود را به رسمیت شناخت تا تمرکز بهتری داشته باشد.

they ritualised their family gatherings to strengthen bonds.

آنها دورهمی‌های خانوادگی خود را به رسمیت شناختند تا پیوندها را تقویت کنند.

in some religions, prayer is ritualised.

در برخی از ادیان، دعا به رسمیت شناخته می‌شود.

he ritualised his evening reading as a way to unwind.

او مطالعه شبانه خود را به رسمیت شناخت تا آرامش بگیرد.

they have ritualised the way they celebrate birthdays.

آنها روش جشن گرفتن تولدها را به رسمیت شناختند.

ritualised ceremonies can enhance community spirit.

آیین‌های به رسمیت شناخته شده می‌توانند روحیه جامعه را تقویت کنند.

she ritualised her exercise routine to maintain discipline.

او روال ورزشی خود را به رسمیت شناخت تا نظم را حفظ کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید