ritualised behaviour
رفتار آیینی
ritualised practice
تمرین آیینی
ritualised routine
روال آیینی
ritualised process
فرآیند آیینی
ritualised performance
اجرای آیینی
ritualised ceremony
آیین آیینی
ritualised tradition
تقدید آیینی
ritualised interaction
تعامل آیینی
ritualised expression
بیان آیینی
ritualised setting
محیط آیینی
many cultures ritualised their daily activities.
فرهنگهای بسیاری فعالیتهای روزانه خود را به رسمیت شناختند.
she ritualised her morning routine to start the day positively.
او روال صبحگاهی خود را به رسمیت شناخت تا روز را با حال و هوای مثبت شروع کند.
the team ritualised their pre-game warm-up.
تیم گرم کردن پیش از مسابقه خود را به رسمیت شناخت.
he ritualised his meditation practice for better focus.
او تمرین مدیتیشن خود را به رسمیت شناخت تا تمرکز بهتری داشته باشد.
they ritualised their family gatherings to strengthen bonds.
آنها دورهمیهای خانوادگی خود را به رسمیت شناختند تا پیوندها را تقویت کنند.
in some religions, prayer is ritualised.
در برخی از ادیان، دعا به رسمیت شناخته میشود.
he ritualised his evening reading as a way to unwind.
او مطالعه شبانه خود را به رسمیت شناخت تا آرامش بگیرد.
they have ritualised the way they celebrate birthdays.
آنها روش جشن گرفتن تولدها را به رسمیت شناختند.
ritualised ceremonies can enhance community spirit.
آیینهای به رسمیت شناخته شده میتوانند روحیه جامعه را تقویت کنند.
she ritualised her exercise routine to maintain discipline.
او روال ورزشی خود را به رسمیت شناخت تا نظم را حفظ کند.
ritualised behaviour
رفتار آیینی
ritualised practice
تمرین آیینی
ritualised routine
روال آیینی
ritualised process
فرآیند آیینی
ritualised performance
اجرای آیینی
ritualised ceremony
آیین آیینی
ritualised tradition
تقدید آیینی
ritualised interaction
تعامل آیینی
ritualised expression
بیان آیینی
ritualised setting
محیط آیینی
many cultures ritualised their daily activities.
فرهنگهای بسیاری فعالیتهای روزانه خود را به رسمیت شناختند.
she ritualised her morning routine to start the day positively.
او روال صبحگاهی خود را به رسمیت شناخت تا روز را با حال و هوای مثبت شروع کند.
the team ritualised their pre-game warm-up.
تیم گرم کردن پیش از مسابقه خود را به رسمیت شناخت.
he ritualised his meditation practice for better focus.
او تمرین مدیتیشن خود را به رسمیت شناخت تا تمرکز بهتری داشته باشد.
they ritualised their family gatherings to strengthen bonds.
آنها دورهمیهای خانوادگی خود را به رسمیت شناختند تا پیوندها را تقویت کنند.
in some religions, prayer is ritualised.
در برخی از ادیان، دعا به رسمیت شناخته میشود.
he ritualised his evening reading as a way to unwind.
او مطالعه شبانه خود را به رسمیت شناخت تا آرامش بگیرد.
they have ritualised the way they celebrate birthdays.
آنها روش جشن گرفتن تولدها را به رسمیت شناختند.
ritualised ceremonies can enhance community spirit.
آیینهای به رسمیت شناخته شده میتوانند روحیه جامعه را تقویت کنند.
she ritualised her exercise routine to maintain discipline.
او روال ورزشی خود را به رسمیت شناخت تا نظم را حفظ کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید