roots

[ایالات متحده]/ruːts/
[بریتانیا]/ruːts/

ترجمه

n.چندوجهی از ریشه؛ قسمت‌هایی از گیاه که زیر زمین رشد می‌کنند و آب و مواد مغذی را جذب می‌کنند؛ چندوجهی از ریشه؛ منشاء یا منبع چیزی
v.سوم شخص مفرد از ریشه؛ ریشه زدن یا به طور محکم مستقر شدن؛ سوم شخص مفرد از ریشه؛ ریشه‌کنی یا حذف کامل

عبارات و ترکیب‌ها

roots of the problem

ریشه‌های مشکل

roots run deep

ریشه‌ها عمیق هستند

roots and branches

ریشه‌ها و شاخه‌ها

roots of the matter

ریشه‌های موضوع

roots of the tree

ریشه‌های درخت

putting down roots

ریشه دوانیدن

roots of the issue

ریشه‌های مشکل

roots of the plant

ریشه‌های گیاه

tracing roots

ردیابی ریشه‌ها

roots of the culture

ریشه‌های فرهنگ

جملات نمونه

the plant's roots grew deep into the soil.

ریشه‌های گیاه عمیقاً در خاک ریشه دوانده بودند.

we need to get to the roots of the problem to solve it.

ما باید به ریشه‌های مشکل رسید تا آن را حل کنیم.

the roots of the tree were exposed after the storm.

ریشه‌های درخت پس از طوفان نمایان شدند.

understanding the roots of a culture is fascinating.

درک ریشه‌های یک فرهنگ جذاب است.

the roots of the conflict lie in historical events.

ریشه‌های منازعه در وقایع تاریخی نهفته است.

he's a strong supporter of the roots of democracy.

او از حامیان قوی ریشه‌های دموکراسی است.

the roots of the company were established in 1980.

ریشه‌های شرکت در سال 1980 تأسیس شد.

she traced her family roots back several generations.

او ریشه‌های خانوادگی خود را به چندین نسل قبل ردیابی کرد.

the roots of the equation are complex numbers.

ریشه‌های معادله اعداد مختلط هستند.

the roots of the tree system are vital for its survival.

ریشه‌های سیستم درختی برای بقای آن حیاتی هستند.

he's interested in exploring the roots of jazz music.

او به کاوش در ریشه‌های موسیقی جاز علاقه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید