rostered

[ایالات متحده]/'rɒstə/
[بریتانیا]/'rɑstɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فهرست نام‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

team roster

لیست تیم

player roster

لیست بازیکنان

duty roster

لیست وظایف

جملات نمونه

The coach is finalizing the team roster for the upcoming tournament.

مربی در حال نهایی کردن لیست تیم برای تورنمنت آینده است.

She was thrilled to see her name on the roster for the school play.

او از دیدن نامش در لیست نمایش مدرسه بسیار هیجان‌زده بود.

The company is updating the employee roster with new hires.

شرکت در حال به‌روزرسانی لیست کارکنان با استخدام‌های جدید است.

He was surprised to find his name missing from the roster of attendees.

او از نبودن نامش در لیست شرکت‌کنندگان تعجب کرد.

The organization is creating a roster of volunteers for the charity event.

سازمان در حال ایجاد لیستی از داوطلبان برای رویداد خیریه است.

Each department has its own roster of responsibilities within the company.

هر بخش مسئولیت‌های خاص خود را در شرکت دارد.

The team captain is responsible for managing the roster and player rotations.

سرمربی مسئول مدیریت لیست بازیکنان و گردش بازیکنان است.

The roster of speakers at the conference includes industry experts and thought leaders.

لیست سخنرانان در کنفرانس شامل متخصصان صنعت و رهبران فکری است.

She checked the roster to see if her favorite professor would be teaching the class.

او لیست را بررسی کرد تا ببیند آیا استاد مورد علاقه‌اش کلاس را آموزش می‌دهد یا خیر.

The roster of performers for the music festival was announced to great excitement.

لیست هنرمندان برای جشنواره موسیقی با هیجان فراوان اعلام شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید