roue

[ایالات متحده]/ruː/
[بریتانیا]/ruː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ولنگاری; آزادمنش

عبارات و ترکیب‌ها

spinning roue

چرخ گردان

roulette roue

چرخ رولت

roue of fortune

چرخ سرنوشت

wheeling roue

چرخشی

roue design

طراحی چرخ

roue system

سیستم چرخ

roue mechanism

مکانیزم چرخ

roue alignment

تراز چرخ

fixed roue

چرخ ثابت

heavy roue

چرخ سنگین

جملات نمونه

she loves to ride her bicycle with a broken roue.

او عاشق دوچرخه سواری با یک چرخ شکسته است.

the roue of the car needs to be replaced.

چرخ ماشین نیاز به تعویض دارد.

he repaired the roue before the trip.

او چرخ را قبل از سفر تعمیر کرد.

the roue spins smoothly on the pavement.

چرخ به راحتی روی پیاده رو می چرخد.

she noticed the roue was wobbling while riding.

او متوجه شد که چرخ در حین دوچرخه سواری تاب می خورد.

they painted the roue of the bicycle bright red.

آنها چرخ دوچرخه را به رنگ قرمز روشن نقاشی کردند.

the roue on the skateboard is broken.

چرخ اسکیت برد شکسته است.

he learned how to change a roue on his own.

او یاد گرفت که چگونه خودش چرخ را عوض کند.

the bicycle has a flat roue that needs air.

دوچرخه یک چرخ پنچر دارد که به هوا نیاز دارد.

she bought a new roue for her mountain bike.

او یک چرخ جدید برای دوچرخه کوهستانش خرید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید