spinning roue
چرخ گردان
roulette roue
چرخ رولت
roue of fortune
چرخ سرنوشت
wheeling roue
چرخشی
roue design
طراحی چرخ
roue system
سیستم چرخ
roue mechanism
مکانیزم چرخ
roue alignment
تراز چرخ
fixed roue
چرخ ثابت
heavy roue
چرخ سنگین
she loves to ride her bicycle with a broken roue.
او عاشق دوچرخه سواری با یک چرخ شکسته است.
the roue of the car needs to be replaced.
چرخ ماشین نیاز به تعویض دارد.
he repaired the roue before the trip.
او چرخ را قبل از سفر تعمیر کرد.
the roue spins smoothly on the pavement.
چرخ به راحتی روی پیاده رو می چرخد.
she noticed the roue was wobbling while riding.
او متوجه شد که چرخ در حین دوچرخه سواری تاب می خورد.
they painted the roue of the bicycle bright red.
آنها چرخ دوچرخه را به رنگ قرمز روشن نقاشی کردند.
the roue on the skateboard is broken.
چرخ اسکیت برد شکسته است.
he learned how to change a roue on his own.
او یاد گرفت که چگونه خودش چرخ را عوض کند.
the bicycle has a flat roue that needs air.
دوچرخه یک چرخ پنچر دارد که به هوا نیاز دارد.
she bought a new roue for her mountain bike.
او یک چرخ جدید برای دوچرخه کوهستانش خرید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید