roving

[ایالات متحده]/'rəʊvɪŋ/
[بریتانیا]/'rovɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نخ زبر؛ سرگردان به طور بی هدف

عبارات و ترکیب‌ها

a roving reporter

گزارشگر سیار

roving eye

چشم سیار

roving patrol

گشت‌زنی سیار

roving ambassador

سفیر سیار

roving bandit

راهزن سیار

woven roving

الیاف بافته شده سیار

جملات نمونه

children roving the streets.

کودکانی که در خیابان‌ها پرسه می‌زنند.

he trained as a roving reporter.

او به عنوان یک خبرنگار سیار آموزش دید.

Be careful of Brian—he’s got a roving eye.

مراقب برایان باشید - او چشم چرخ است.

if his wife wasn't around, he had a roving eye.

اگر همسرش آنجا نبود، او چشم چرخ داشت.

FA478 increases the itinerancy pneumastic suction motion ,it makes the roving yarn evenness to improve.

FA478 باعث افزایش حرکت مکش پنوماتیک مهاجرانه می شود، این امر باعث بهبود یکنواختی نخ روفینگ می شود.

roving band of thieves

گروه سرقت‌کنندگان سیار

roving pack of wolves

گله سیار گرگ‌ها

roving gang of teenagers

گنگ سیار نوجوانان

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید