ruminates

[ایالات متحده]/ˈruː.mɪ.neɪts/
[بریتانیا]/ˈruː.mɪ.neɪts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور عمیق یا مکرر درباره چیزی فکر کردن؛ نشخوار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ruminates deeply

به طور عمیق فکر می‌کند

ruminates quietly

به طور آرام فکر می‌کند

ruminates often

اغراقاً فکر می‌کند

ruminates slowly

به آرامی فکر می‌کند

ruminates thoughtfully

با تفکر فکر می‌کند

ruminates extensively

به طور گسترده فکر می‌کند

ruminates persistently

به طور مداوم فکر می‌کند

ruminates carefully

با دقت فکر می‌کند

ruminates frequently

به طور مکرر فکر می‌کند

ruminates profoundly

به طور عمیق و اساسی فکر می‌کند

جملات نمونه

she ruminates on her decisions before making a choice.

او قبل از تصمیم‌گیری در مورد تصمیمات خود فکر می‌کند.

he often ruminates about the meaning of life.

او اغلب در مورد معنای زندگی فکر می‌کند.

the scientist ruminates over her research findings.

دانشمند بر روی یافته‌های تحقیقاتی خود فکر می‌کند.

as he ruminates, new ideas begin to emerge.

همانطور که او فکر می‌کند، ایده‌های جدید شروع به ظهور می‌کنند.

she ruminates about her childhood memories.

او در مورد خاطرات دوران کودکی خود فکر می‌کند.

he ruminates on the challenges he faced last year.

او در مورد چالش‌هایی که سال گذشته با آن‌ها روبرو شد فکر می‌کند.

the writer ruminates over the plot of her new novel.

نویسنده در مورد طرح رمان جدید خود فکر می‌کند.

they ruminate together about their future plans.

آنها با هم در مورد برنامه‌های آینده خود فکر می‌کنند.

she ruminates quietly while sipping her tea.

او در حالی که چای می‌نوشد، به آرامی فکر می‌کند.

he ruminates on the lessons learned from his failures.

او در مورد درس‌هایی که از شکست‌هایش آموخته فکر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید