ruminating

[ایالات متحده]/ˈruː.mɪ.neɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/ˈruː.məˌneɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. شکل حال استمراری از ruminate؛ به طور عمیق یا مکرر درباره چیزی فکر کردن؛ نشخوار کردن؛ دوباره غذا را هضم کردن؛ دوباره نشخوار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ruminating thoughts

تفکرات مروراتی

ruminating over

مرور بر

ruminating mind

ذهن در حال تفکر

ruminating feelings

احساسات مروراتی

ruminating ideas

ایده‌های مروراتی

ruminating questions

سوالات مروراتی

ruminating on

مرور بر

ruminating process

فرآیند مرور

ruminating experiences

تجربیات مروراتی

ruminating moment

لحظه مرور

جملات نمونه

she spent hours ruminating over her life choices.

او ساعت‌ها در مورد انتخاب‌های زندگی خود فکر می‌کرد.

ruminating on past mistakes can help you grow.

فکر کردن درباره اشتباهات گذشته می‌تواند به شما کمک کند رشد کنید.

he was ruminating about his future career options.

او در مورد گزینه‌های شغلی آینده خود فکر می‌کرد.

ruminating on the meaning of life is common.

فکر کردن درباره معنای زندگی رایج است.

after ruminating, she decided to change her major.

پس از فکر کردن، او تصمیم گرفت رشته تحصیلی خود را تغییر دهد.

he often finds himself ruminating late at night.

او اغلب متوجه می‌شود که شب‌ها دیر وقت در حال فکر کردن است.

ruminating can sometimes lead to anxiety.

فکر کردن گاهی اوقات می‌تواند منجر به اضطراب شود.

she enjoys ruminating on philosophical questions.

او از فکر کردن درباره سؤالات فلسفی لذت می‌برد.

ruminating over the book's ending left him puzzled.

فکر کردن درباره پایان کتاب او را گیج کرد.

he was ruminating about how to improve his skills.

او در مورد چگونگی بهبود مهارت‌های خود فکر می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید