rumpling

[ایالات متحده]/ˈrʌmplɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrʌmplɪŋ/

ترجمه

v. عمل چین دادن یا نامرتب کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

rumpling fabric

چروک کردن پارچه

rumpling hair

چروک کردن مو

rumpling papers

چروک کردن کاغذها

rumpling clothes

چروک کردن لباس‌ها

rumpling sheets

چروک کردن ملحفه

rumpling blanket

چروک کردن پتو

rumpling surface

چروک کردن سطح

rumpling grass

چروک کردن چمن

rumpling towel

چروک کردن حوله

rumpling napkin

چروک کردن دستمال

جملات نمونه

the child was rumpling his shirt while playing.

در حالی که بازی می‌کرد، کودک پیراهنش را چروک می‌کرد.

she noticed the rumpling of the bed sheets.

او چروک شدن ملحفه ها را متوجه شد.

he was rumpling his hair in frustration.

او در حالی که ناامید بود، موهایش را چروک می‌کرد.

the wind was rumpling the pages of the book.

باد صفحات کتاب را چروک می‌کرد.

she tried to smooth out the rumpling in her dress.

او سعی کرد چروک لباسش را از بین ببرد.

the dog was rumpling the carpet with its paws.

سگ با پنجه هایش فرش را چروک می کرد.

he felt embarrassed after rumpling the important documents.

او بعد از چروک کردن اسناد مهم شرمسار شد.

the artist loved the rumpling texture of the canvas.

هنرمند بافت چروکدار بوم را دوست داشت.

she couldn't help rumpling the paper as she wrote.

او نتوانست در حین نوشتن کاغذ را چروک کند.

the children were rumpling the leaves while playing outside.

بچه ها در حین بازی در فضای باز برگها را چروک می کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید