runnier than
جریان بیشتری داشتن
runnier nose
بینی با ترشحات بیشتر
runnier eyes
چشمهای با ترشحات بیشتر
runnier sauce
سس با غلظت کمتر
runnier consistency
غلظت کمتر
runnier mixture
مخلوط با غلظت کمتر
runnier texture
بافت روانتر
runnier batter
مایه روانتر
runnier paint
رنگ روانتر
runnier soup
سوپ رقیقتر
the soup is runnier than i expected.
سوپ از آنچه انتظار داشتم آبکیتر بود.
my nose feels runnier during allergy season.
بینی من در طول فصل آلرژی آبکیتر احساس میشود.
her makeup looked runnier after the rain.
بعد از باران، آرایش او آبکیتر به نظر میرسید.
the paint is runnier than the last batch.
رنگ از دسته قبل آبکیتر است.
he prefers his sauces runnier for easier dipping.
او ترجیح میدهد سسهایش برای غوطهور کردن آسانتر آبکیتر باشند.
the ice cream melted and became runnier.
آبنبات یخ ذوب شد و آبکیتر شد.
she noticed her mascara was runnier than usual.
او متوجه شد که مژدهاش از همیشه آبکیتر است.
the recipe calls for a runnier batter.
دستور غذا نیاز به خمیر آبکیتری دارد.
after the storm, the river became runnier.
بعد از طوفان، رودخانه آبکیتر شد.
his nose was runnier than ever from the cold.
بینی او از سرما آبکیتر از همیشه بود.
runnier than
جریان بیشتری داشتن
runnier nose
بینی با ترشحات بیشتر
runnier eyes
چشمهای با ترشحات بیشتر
runnier sauce
سس با غلظت کمتر
runnier consistency
غلظت کمتر
runnier mixture
مخلوط با غلظت کمتر
runnier texture
بافت روانتر
runnier batter
مایه روانتر
runnier paint
رنگ روانتر
runnier soup
سوپ رقیقتر
the soup is runnier than i expected.
سوپ از آنچه انتظار داشتم آبکیتر بود.
my nose feels runnier during allergy season.
بینی من در طول فصل آلرژی آبکیتر احساس میشود.
her makeup looked runnier after the rain.
بعد از باران، آرایش او آبکیتر به نظر میرسید.
the paint is runnier than the last batch.
رنگ از دسته قبل آبکیتر است.
he prefers his sauces runnier for easier dipping.
او ترجیح میدهد سسهایش برای غوطهور کردن آسانتر آبکیتر باشند.
the ice cream melted and became runnier.
آبنبات یخ ذوب شد و آبکیتر شد.
she noticed her mascara was runnier than usual.
او متوجه شد که مژدهاش از همیشه آبکیتر است.
the recipe calls for a runnier batter.
دستور غذا نیاز به خمیر آبکیتری دارد.
after the storm, the river became runnier.
بعد از طوفان، رودخانه آبکیتر شد.
his nose was runnier than ever from the cold.
بینی او از سرما آبکیتر از همیشه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید