runnier

[ایالات متحده]/ˈrʌn.i.ər/
[بریتانیا]/ˈrʌn.i.ɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای قوام مایع؛ احتمالاً به جریان در می‌آید

عبارات و ترکیب‌ها

runnier than

جریان بیشتری داشتن

runnier nose

بینی با ترشحات بیشتر

runnier eyes

چشم‌های با ترشحات بیشتر

runnier sauce

سس با غلظت کمتر

runnier consistency

غلظت کمتر

runnier mixture

مخلوط با غلظت کمتر

runnier texture

بافت روان‌تر

runnier batter

مایه روان‌تر

runnier paint

رنگ روان‌تر

runnier soup

سوپ رقیق‌تر

جملات نمونه

the soup is runnier than i expected.

سوپ از آنچه انتظار داشتم آبکی‌تر بود.

my nose feels runnier during allergy season.

بینی من در طول فصل آلرژی آبکی‌تر احساس می‌شود.

her makeup looked runnier after the rain.

بعد از باران، آرایش او آبکی‌تر به نظر می‌رسید.

the paint is runnier than the last batch.

رنگ از دسته قبل آبکی‌تر است.

he prefers his sauces runnier for easier dipping.

او ترجیح می‌دهد سس‌هایش برای غوطه‌ور کردن آسان‌تر آبکی‌تر باشند.

the ice cream melted and became runnier.

آب‌نبات یخ ذوب شد و آبکی‌تر شد.

she noticed her mascara was runnier than usual.

او متوجه شد که مژده‌اش از همیشه آبکی‌تر است.

the recipe calls for a runnier batter.

دستور غذا نیاز به خمیر آبکی‌تری دارد.

after the storm, the river became runnier.

بعد از طوفان، رودخانه آبکی‌تر شد.

his nose was runnier than ever from the cold.

بینی او از سرما آبکی‌تر از همیشه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید