rush hour
اوقات شلوغ
gold rush
تب هجوم طلا
in a rush
با عجله
rush into
وارد شدن با سرعت
rush out
بیرون رفتن با سرعت
rush through
عبور کردن با سرعت
with a rush
با یک هجوم
rush about
در رفت و آمد با سرعت
rush out of
بیرون رفتن از
rush at
رفتن به سمت با سرعت
rush headlong
با سرعت بيمحابا بيرون رفتن
rush off
رفتن با عجله
rush up
رفتن به سمت بالا با سرعت
rush season
فصل شلوغی
he came rushing out.
او با عجله بیرون آمد.
he was jostled by passengers rushing for the gates.
او توسط مسافرانی که برای رفتن به دروازه ها عجله می کردند، هل داده شد.
she cloaked her embarrassment by rushing into speech.
او خجالت خود را با عجله در صحبت کردن پنهان کرد.
rushing skyward like a fighter going up on an interception
با سرعت به سمت آسمان رفتن مانند یک خلبان که برای رهگیری در حال بالا رفتن است.
Everyone was rushing round trying to get things ready, and he just sat there, cool as a cucumber.
همه با عجله اینجا و آنجا میرفتند تا وسایل را آماده کنند، و او فقط آنجا نشسته بود، آرام و خونسرد.
Hurricane Gustav is sending water rushing up and over New Orleans' Industrial Canal's floodwall.
هریکین گوستاو باعث میشود آب به سرعت بالا و روی دیوار Floodway کانال صنعتی نیواورلئان هجوم بزند.
A middle-aged lady was seen rushing out of the burning house with her clothes in disarray.
یک خانم میانسال دیده شد که با لباسهای نامرتب از خانه در حال سوختن بیرون میدود.
What’s going on? Chris has just come rushing into my office all in a lather, saying something about a lost report.
چه خبر است؟ کریس همین الان با عجله وارد دفتر من شده و در مورد یک گزارش گم شده حرف میزد.
rush hour
اوقات شلوغ
gold rush
تب هجوم طلا
in a rush
با عجله
rush into
وارد شدن با سرعت
rush out
بیرون رفتن با سرعت
rush through
عبور کردن با سرعت
with a rush
با یک هجوم
rush about
در رفت و آمد با سرعت
rush out of
بیرون رفتن از
rush at
رفتن به سمت با سرعت
rush headlong
با سرعت بيمحابا بيرون رفتن
rush off
رفتن با عجله
rush up
رفتن به سمت بالا با سرعت
rush season
فصل شلوغی
he came rushing out.
او با عجله بیرون آمد.
he was jostled by passengers rushing for the gates.
او توسط مسافرانی که برای رفتن به دروازه ها عجله می کردند، هل داده شد.
she cloaked her embarrassment by rushing into speech.
او خجالت خود را با عجله در صحبت کردن پنهان کرد.
rushing skyward like a fighter going up on an interception
با سرعت به سمت آسمان رفتن مانند یک خلبان که برای رهگیری در حال بالا رفتن است.
Everyone was rushing round trying to get things ready, and he just sat there, cool as a cucumber.
همه با عجله اینجا و آنجا میرفتند تا وسایل را آماده کنند، و او فقط آنجا نشسته بود، آرام و خونسرد.
Hurricane Gustav is sending water rushing up and over New Orleans' Industrial Canal's floodwall.
هریکین گوستاو باعث میشود آب به سرعت بالا و روی دیوار Floodway کانال صنعتی نیواورلئان هجوم بزند.
A middle-aged lady was seen rushing out of the burning house with her clothes in disarray.
یک خانم میانسال دیده شد که با لباسهای نامرتب از خانه در حال سوختن بیرون میدود.
What’s going on? Chris has just come rushing into my office all in a lather, saying something about a lost report.
چه خبر است؟ کریس همین الان با عجله وارد دفتر من شده و در مورد یک گزارش گم شده حرف میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید