sailboarding

[ایالات متحده]/'seɪlbɔːd/
[بریتانیا]/'sel'bɔrd/

ترجمه

v. روی یک تخته بادبانی موج سواری کردن
n. یک تخته بادبانی

جملات نمونه

She enjoys sailboarding on the weekends.

او از موج‌سواری آخر هفته لذت می‌برد.

He bought a new sailboard for his upcoming beach vacation.

او یک تخته موج‌سواری جدید برای تعطیلات ساحلی آینده‌اش خرید.

Learning to sailboard takes practice and patience.

یادگیری موج‌سواری نیاز به تمرین و صبر دارد.

The sailboard glided gracefully across the water.

تخته موج‌سواری با ظرافت روی آب سر خورد.

They are planning to compete in a sailboard race next month.

آنها قصد دارند ماه آینده در یک مسابقه موج‌سواری شرکت کنند.

The sailboarder performed impressive tricks during the competition.

موج‌سوار در طول مسابقه حرکات نمایشی چشمگیری انجام داد.

The sailboarder adjusted the sail to catch the wind.

موج‌سوار بادبان را برای گرفتن باد تنظیم کرد.

She fell off the sailboard but quickly got back on.

او از روی تخته موج‌سواری افتاد، اما به سرعت دوباره سوار شد.

The sailboarder rode the waves with skill and confidence.

موج‌سوار با مهارت و اعتماد به نفس روی امواج سوار شد.

Sailboarding is a popular water sport in coastal areas.

موج‌سواری یک ورزش آبی محبوب در مناطق ساحلی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید