salmi

[ایالات متحده]/ˈsɑːlmi/
[بریتانیا]/ˈsɑlmi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خورشت غنی از شکار؛ گوشت پرنده پخته شده
Word Forms
جمعsalmis

عبارات و ترکیب‌ها

salmi soup

سوپ سالمی

salmi dish

غذا یا خوراک سالمی

salmi sauce

سس سالمی

salmi flavor

طعم سالمی

salmi recipe

دستور پخت سالمی

salmi mix

مخلوط سالمی

salmi taste

طعم سالمی

salmi blend

ترکیب سالمی

salmi ingredients

مواد لازم برای سالمی

salmi preparation

آماده سازی سالمی

جملات نمونه

salmi is a traditional dish in some cultures.

سالمی یک غذای سنتی در برخی فرهنگ‌ها است.

many people enjoy salmi with rice.

بسیاری از مردم از خوردن سالمی با برنج لذت می‌برند.

salmi can be made with various meats.

سالمی را می‌توان با انواع گوشت تهیه کرد.

she learned how to cook salmi from her grandmother.

او یاد گرفت که سالمی را از مادربزرگش درست کند.

salmi is often served at family gatherings.

سالمی اغلب در دورهمی‌های خانوادگی سرو می‌شود.

he prefers his salmi spicy and flavorful.

او ترجیح می‌دهد سالمی‌اش تند و خوشمزه باشد.

salmi recipes can vary widely by region.

دستورالعمل‌های سالمی می‌توانند بسته به منطقه بسیار متفاوت باشند.

she added some herbs to enhance the salmi.

او برای بهبود طعم سالمی، چند گیاه معطر اضافه کرد.

salmi is often paired with a robust wine.

سالمی اغلب با یک شراب قوی همراه سرو می‌شود.

he has a special technique for preparing salmi.

او یک روش خاص برای تهیه سالمی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید