salmonoid

[ایالات متحده]/ˈsælmənɔɪd/
[بریتانیا]/ˈsælmənɔɪd/

ترجمه

adj. مربوط به خانواده Salmonidae; شبیه به ماهی سالمون
n. ماهی از خانواده Salmonidae; به ویژه یک ماهی سالمون
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

salmonoid species

گونه‌های سالمونید

salmonoid fish

ماهی‌های سالمونید

salmonoid habitat

زیستگاه سالمونید

salmonoid evolution

تکامل سالمونید

salmonoid population

جمعیت سالمونید

salmonoid diversity

تنوع زیستی سالمونید

salmonoid anatomy

آناتومی سالمونید

salmonoid behavior

رفتار سالمونید

salmonoid conservation

حفظ سالمونید

salmonoid taxonomy

طبقه بندی سالمونید

جملات نمونه

salmonoids are known for their migratory behavior.

سالمونیدها به دلیل رفتار مهاجرانه خود شناخته شده اند.

many salmonoids can be found in cold freshwater rivers.

بسیاری از سالمونیدها را می توان در رودخانه های آب شیرین سرد یافت.

scientists study the life cycle of salmonoids extensively.

دانشمندان به طور گسترده چرخه زندگی سالمونیدها را مطالعه می کنند.

salmonoids play a crucial role in aquatic ecosystems.

سالمونیدها نقش مهمی در اکوسیستم های آبزی ایفا می کنند.

many anglers target salmonoids for sport fishing.

بسیاری از ماهیگیران برای ماهیگیری ورزشی، سالمونیدها را هدف قرار می دهند.

salmonoids are a popular choice for seafood dishes.

سالمونیدها یک انتخاب محبوب برای غذاهای دریایی هستند.

conservation efforts aim to protect salmonoid populations.

تلاش های حفاظتی برای محافظت از جمعیت سالمونیدها هدف گذاری می کنند.

salmonoids exhibit a variety of colors and patterns.

سالمونیدها رنگ ها و الگوهای متنوعی از خود نشان می دهند.

research on salmonoids helps improve aquaculture practices.

تحقیقات در مورد سالمونیدها به بهبود روش های آبکشت کمک می کند.

understanding salmonoid behavior is key to successful fishing.

درک رفتار سالمونیدها برای ماهیگیری موفق کلیدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید