samo

[ایالات متحده]/ˈsæməʊ/
[بریتانیا]/ˈsæmoʊ/

ترجمه

n. سامو، پادشاه اول سلاوی‌ها.
شکل‌های واژه
جمعsamos

جملات نمونه

the chef garnished the dish with fresh samo.

شکاری با سامو تازه روی دسر قرار داد.

traditional healers often use samo to treat digestive issues.

درمان‌کننده‌های سنتی اغلب از سامو برای درمان مشکلات گوارشی استفاده می‌کنند.

she bought a bag of dried samo fruits at the local market.

او یک بسته میوه سامو خشک از بازار محلی خریداری کرد.

this herbal tea recipe includes samo and tamarind leaves.

این نسخه چای گیاهی شامل سامو و برگ چای تمره است.

the bitter taste of samo is quite distinct in the curry.

طعم تلخ سامو در کری درجه‌ای متمایز است.

boil the samo roots in water to create a potent medicinal decoction.

ریشه‌های سامو را در آب پخته تا یک داروی قوی تهیه کنید.

many people believe that consuming samo can help relieve constipation.

بسیاری فکر می‌کنند که مصرف سامو می‌تواند به کاهش اسهال کمک کند.

the shampoo contains extract of samo to promote healthy hair.

شامپو حاوی عصاره سامو برای ترویج موی سالم است.

he picked a ripe samo fruit directly from the tree.

او یک میوه سامو رسیده را مستقیماً از درخت گرفت.

the bitter flavor of samo balances the sweetness of the dessert.

طعم تلخ سامو مزه شیرین دسر را تعادل می‌بخشد.

research suggests that samo has antioxidant properties.

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که سامو خاصیت آنتی اکسیدان دارد.

do not eat the samo seeds; they can be toxic in large amounts.

دانه‌های سامو را نخورید؛ زیرا در مقادیر زیاد می‌توانند سمی باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید