sass

[ایالات متحده]/sæs/
[بریتانیا]/sæs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اظهارات بی‌شرمانه; میوه پخته; بی‌احترامی
v. به طور بی‌شرمانه صحبت کردن; به طور بی‌احترامی رفتار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

talking sass

حرف‌های بی‌ادبانه

full of sass

پر از بی‌ادبی

sassy attitude

حرف‌های بی‌ادبانه

give sass

بی‌ادبی کردن

sass it up

آن را با بی‌ادبی انجام دهید

sass master

استاد بی‌ادبی

sassy remark

حرف بی‌ادبانه

bring the sass

بی‌ادبی را بیاورید

sass overload

حرف‌های بی‌ادبانه بیش از حد

sass level

سطح بی‌ادبی

جملات نمونه

she always talks back with sass.

او همیشه با بی‌ادبی و ناز صحبت می‌کند.

his sass made everyone laugh at the party.

بی‌ادبی او باعث شد همه در مهمانی بخندند.

don't give me that sass; i need you to be serious.

با آن بی‌ادبی با من برخورد نکن؛ من نیاز دارم جدی باشی.

she has a lot of sass for someone so young.

او برای کسی که آنقدر جوان است، بی‌ادبی زیادی دارد.

his sassiness often gets him in trouble.

بی‌ادبی‌اش اغلب او را در مشکل می‌اندازد.

with a bit of sass, she won the debate.

با کمی بی‌ادبی، او در بحث پیروز شد.

she gave him a sassy reply that surprised everyone.

او پاسخی بی‌ادبانه به او داد که همه را شگفت‌زده کرد.

his sassy attitude makes him stand out.

حرف و عمل بی‌ادبانه او باعث می‌شود از دیگران متمایز شود.

stop with the sass and listen to the instructions.

با آن بی‌ادبی متوقف شوید و به دستورالعمل‌ها گوش دهید.

she delivered her speech with confidence and sass.

او سخنرانی خود را با اعتماد به نفس و بی‌ادبی ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید