sassy

[ایالات متحده]/'sæsɪ/
[بریتانیا]/'sæsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌ادب; شیک.

جملات نمونه

She has a sassy attitude that some people find refreshing.

او رفتاری جسورانه و خودنمايشانه دارد که برخی افراد آن را دلپذیر می‌یابند.

Her sassy remarks always make me laugh.

اظهارات جسورانه او همیشه من را می‌خنداند.

The sassy cat strutted down the street with confidence.

گربه جسور با اعتماد به نفس در خیابان قدم زد.

He delivered his lines with a sassy flair that captivated the audience.

او خطوط خود را با ظرافت و جسارت تحویل داد که مخاطبان را مجذوب کرد.

She wore a sassy red dress to the party.

او یک لباس قرمز جسورانه به مهمانی پوشید.

The sassy teenager rolled her eyes at her parents' outdated fashion sense.

نوجوان جسور با دیدن سلیقه قدیمی والدینش چشمانش را چرخاند.

Her sassy dance moves stole the show.

حرکات رقص جسورانه او توجه همه را به خود جلب کرد.

He's known for his sassy comebacks in any argument.

او به خاطر پاسخ‌های جسورانه خود در هر بحثی شناخته شده است.

The sassy saleswoman convinced me to buy the shoes.

فروشنده جسورانه من را متقاعد کرد که کفش‌ها را بخرم.

The sassy character in the movie added humor to the story.

شخصیت جسورانه در فیلم به داستان طنز اضافه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید