scavvy

[ایالات متحده]/ˈskæv.i/
[بریتانیا]/ˈskæv.i/

ترجمه

adj. خیانتکار؛ حیلگر؛ دروغگو.
n. یک جمع‌کننده.
شکل‌های واژه
جمعscavvies

عبارات و ترکیب‌ها

look scavvy

به نظر سکووی می‌رسد

very scavvy

خیلی سکووی

scavvy clothes

پوشاک سکووی

scavvy style

سبک سکووی

too scavvy

خیلی سکووی

acting scavvy

رفتار سکووی

scavvy look

نگاه سکووی

feel scavvy

احساس سکووی

scavvy behavior

رفتار سکووی

a scavvy person

یک فرد سکووی

جملات نمونه

the wound on his knee turned scavvy after he fell off his bike.

جراحت روی زانوی او پس از اینکه از دوچرخه افتاد، خشک شد.

she had a scavvy cut on her finger from the kitchen knife.

او یک جراحت خشک روی انگشت خود از کنیف خانه داشت.

the scar from his childhood injury still looked scavvy.

جای زخم از آسیب کودکی او هنوز به نظر خشک می‌رسید.

the healing cut was becoming scavvy as new skin formed.

جراحت در حال بهبود شدن بود و به تدریج خشک می‌شد.

he touched the scavvy part of his arm gently.

او به آرامی بخش خشک دست خود را لمس کرد.

the dog's ear was scavvy where it had been scratched.

گوش سگ در جایی که خراشیده شده بود خشک بود.

the doctor told him to let the wound go scavvy naturally.

پزشک به او گفت که باید جرح را به طور طبیعی خشک شود.

after the burn healed, it left a scavvy patch on her hand.

پس از بهبود سوختگی، یک بخش خشک روی دست او باقی ماند.

the rough, scavvy texture felt uncomfortable against the bandage.

میزان خشک و خشن در مقابل بندآچی بی‌خوشی ایجاد می‌کرد.

he accidentally scraped his elbow, and it went scavvy within days.

او به اشتباه زانوی خود را خراشید و در چند روز خشک شد.

the child had a scavvy sore on his knee from playing outside.

کودک یک زخم خشک روی زانوی خود از بازی در بیرون داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید