| جمع | scavvies |
look scavvy
به نظر سکووی میرسد
very scavvy
خیلی سکووی
scavvy clothes
پوشاک سکووی
scavvy style
سبک سکووی
too scavvy
خیلی سکووی
acting scavvy
رفتار سکووی
scavvy look
نگاه سکووی
feel scavvy
احساس سکووی
scavvy behavior
رفتار سکووی
a scavvy person
یک فرد سکووی
the wound on his knee turned scavvy after he fell off his bike.
جراحت روی زانوی او پس از اینکه از دوچرخه افتاد، خشک شد.
she had a scavvy cut on her finger from the kitchen knife.
او یک جراحت خشک روی انگشت خود از کنیف خانه داشت.
the scar from his childhood injury still looked scavvy.
جای زخم از آسیب کودکی او هنوز به نظر خشک میرسید.
the healing cut was becoming scavvy as new skin formed.
جراحت در حال بهبود شدن بود و به تدریج خشک میشد.
he touched the scavvy part of his arm gently.
او به آرامی بخش خشک دست خود را لمس کرد.
the dog's ear was scavvy where it had been scratched.
گوش سگ در جایی که خراشیده شده بود خشک بود.
the doctor told him to let the wound go scavvy naturally.
پزشک به او گفت که باید جرح را به طور طبیعی خشک شود.
after the burn healed, it left a scavvy patch on her hand.
پس از بهبود سوختگی، یک بخش خشک روی دست او باقی ماند.
the rough, scavvy texture felt uncomfortable against the bandage.
میزان خشک و خشن در مقابل بندآچی بیخوشی ایجاد میکرد.
he accidentally scraped his elbow, and it went scavvy within days.
او به اشتباه زانوی خود را خراشید و در چند روز خشک شد.
the child had a scavvy sore on his knee from playing outside.
کودک یک زخم خشک روی زانوی خود از بازی در بیرون داشت.
look scavvy
به نظر سکووی میرسد
very scavvy
خیلی سکووی
scavvy clothes
پوشاک سکووی
scavvy style
سبک سکووی
too scavvy
خیلی سکووی
acting scavvy
رفتار سکووی
scavvy look
نگاه سکووی
feel scavvy
احساس سکووی
scavvy behavior
رفتار سکووی
a scavvy person
یک فرد سکووی
the wound on his knee turned scavvy after he fell off his bike.
جراحت روی زانوی او پس از اینکه از دوچرخه افتاد، خشک شد.
she had a scavvy cut on her finger from the kitchen knife.
او یک جراحت خشک روی انگشت خود از کنیف خانه داشت.
the scar from his childhood injury still looked scavvy.
جای زخم از آسیب کودکی او هنوز به نظر خشک میرسید.
the healing cut was becoming scavvy as new skin formed.
جراحت در حال بهبود شدن بود و به تدریج خشک میشد.
he touched the scavvy part of his arm gently.
او به آرامی بخش خشک دست خود را لمس کرد.
the dog's ear was scavvy where it had been scratched.
گوش سگ در جایی که خراشیده شده بود خشک بود.
the doctor told him to let the wound go scavvy naturally.
پزشک به او گفت که باید جرح را به طور طبیعی خشک شود.
after the burn healed, it left a scavvy patch on her hand.
پس از بهبود سوختگی، یک بخش خشک روی دست او باقی ماند.
the rough, scavvy texture felt uncomfortable against the bandage.
میزان خشک و خشن در مقابل بندآچی بیخوشی ایجاد میکرد.
he accidentally scraped his elbow, and it went scavvy within days.
او به اشتباه زانوی خود را خراشید و در چند روز خشک شد.
the child had a scavvy sore on his knee from playing outside.
کودک یک زخم خشک روی زانوی خود از بازی در بیرون داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید