scooping

[ایالات متحده]/ˈskuːpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈskuːpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بلند کردن یا جابجا کردن چیزی با یک ملاقه؛ یک ملاقه از چیزی، به ویژه غذا

عبارات و ترکیب‌ها

scooping ice cream

برداشتن بستنی

scooping sand

برداشتن شن

scooping water

برداشتن آب

scooping food

برداشتن غذا

scooping up

برداشتن

scooping dough

برداشتن خمیر

scooping rice

برداشتن برنج

scooping beans

برداشتن لوبیا

scooping ice

برداشتن یخ

scooping cereal

برداشتن غلات

جملات نمونه

she is scooping ice cream for the children.

او در حال جمع کردن بستنی برای کودکان است.

he was scooping water from the river.

او داشت آب را از رودخانه جمع می‌کرد.

the dog was scooping up the ball with its mouth.

سگ داشت توپ را با دهانش جمع می‌کرد.

they are scooping sand to build a castle.

آنها در حال جمع کردن ماسه برای ساختن قلعه هستند.

she enjoys scooping out the seeds from the pumpkin.

او از کندن دانه‌ها از کدو تنبل لذت می‌برد.

he is scooping the last bit of soup from the pot.

او آخرین مقدار سوپ را از قابلمه جمع می‌کند.

the kids are scooping up leaves in the fall.

بچه‌ها در حال جمع کردن برگ‌ها در پاییز هستند.

she was scooping the flour into the mixing bowl.

او داشت آرد را در کاسه مخلوط می‌کرد.

he carefully scooped the fish out of the tank.

او با دقت ماهی را از مخزن بیرون جمع کرد.

they are scooping up the snow to make a snowman.

آنها در حال جمع کردن برف برای ساختن آدم برفی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید