scratchy throat
گلودرد خشن
scratchy voice
صدای خشن
scratchy fabric
پارچه زبر
scratchy material
مواد زبر
a scratchy voice; a scratchy record.
صدای خشدار؛ صفحه خشدار
a rough, scratchy blanket.
یک پتو زبر و خراشی.
a scratchy ink sketch of a man on horseback.
یک طرح جوهر قلممو با خطوط خشدار از یک مرد سوار بر اسب.
played a scratchy stroke.
یک ضربه خشدار انجام داد.
she dropped her voice to a scratchy whis-per.
صدای او به زمزمه خشداری کاهش یافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید