screamings

[ایالات متحده]/'skriːmɪŋ/
[بریتانیا]/'skrimɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد صدای بلند و زیر؛ موجب شوک یا تعجب؛ بسیار خنده‌دار یا سرگرم‌کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

screaming eagle

عقاب جیغ‌زن

جملات نمونه

A newsboy was screaming an extra.

یک پسر روزنامه‌فروش داشت فریاد می‌زد که خبر ویژه است.

he was screaming like a banshee.

او مثل پری فریاد می‌زد.

he was screaming for his mammy.

او برای مادرش فریاد می‌زد.

the boy was screaming and begging for mercy.

پسر فریاد می‌زد و برای ترحم درخواست می‌کرد.

they could hear him screaming in pain.

می‌توانستند صدای فریاد او را در حالی که درد می‌کشید بشنوند.

She was screaming like a fishwife!

او مثل یک زن ماهی فروش با صدای بلند فریاد می‌زد!

She was screaming at me like a fishwife.

او مثل یک زن ماهی‌فروش به من فریاد می‌زد.

The schools are screaming for federal aid.

مدارس به شدت خواستار کمک فدرال هستند.

I sometimes feel like screaming with frustration.

گاهی اوقات احساس می‌کنم که از سرنخست با فریاد درآیم.

in the end I completely lost it—I was screaming at them.

در نهایت کاملاً دیوانه شدم - به آنها فریاد می‌زدم.

there's no profit in screaming at referees from the bench.

هیچ سودی در فریاد زدن به سمت داوران از روی نیمکت نیست.

the creative side of me is screaming out for attention.

جنبه خلاق من فریاد می‌زند تا توجهی به آن شود.

a tumult of shouting and screaming broke out.

یک آشفتگی از فریاد و جیغ و شلوغی درگرفت.

Stop screaming, we can hear you.

فریاد زدن را متوقف کن، ما صدای تو را می‌شنویم.

if it gets into the papers, she'll be down here screaming blue murder.

اگر به روزنامه‌ها راه پیدا کند، او پایین اینجا فریاد سر خواهد داد.

sirens were screaming from all over the city.

آژیرها از سراسر شهر فریاد می‌زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید