This screwdriver has been magnetised.
این پیچگوشتی مغناطیس شده است.
Have you brought my screwdriver back yet?
آیا پیچگوشتی من را برگرداندهاید؟
I’ll need that screwdriver to loosen these screws.
من به آن پیچگوشتی برای باز کردن این پیچها نیاز دارم.
He took a screwdriver and teased out the remaining screws.
او یک پیچگوشتی برداشت و پیچهای باقیمانده را بیرون کشید.
using a screwdriver, he prised open the window.
با استفاده از یک پیچ گوشتی، او پنجره را باز کرد.
screws, pliers hammer painted shovel, fur poverty, levigation sandpaper, screwdriver, white gum, teak pieces, crystal floor oil.
پیچها، انبرد، چکش، بیل رنگ شده، خز، فقر، شناوری، سنباده، پیچگوشتی، صمغ سفید، تکههای چوب گردو، روغن کف کریستالی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید