scripted

[ایالات متحده]/'skriptid/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خوانده شده یا اجرا شده از یک متن آماده; استفاده از یک متن
vi. نوشتن یک متن
vt. سازگار کردن به یک متن

عبارات و ترکیب‌ها

scripted content

محتوای از پیش نوشته شده

scripted TV shows

برنامه‌های تلویزیونی از پیش نوشته شده

جملات نمونه

The actors followed a scripted dialogue during the performance.

بازیگران دیالوگ‌های از پیش نوشته‌شده را در طول اجرا دنبال کردند.

The news anchor read from a scripted teleprompter.

خبرنگار از طریق تله‌پرمپتری که متن از پیش نوشته‌شده داشت، خواند.

The politician's speech sounded too scripted and insincere.

سخنرانی سیاستمدار بیش از حد از پیش نوشته‌شده و غیرصادقانه به نظر می‌رسید.

The reality show is heavily scripted for dramatic effect.

برنامه تلویزیونی واقعیت به شدت برای ایجاد جلوه‌های دراماتیک از پیش نوشته‌شده است.

The scripted TV series has gained a large following.

سریال تلویزیونی از پیش نوشته‌شده طرفداران زیادی به دست آورده است.

The company provided a scripted response to customer complaints.

شرکت به شکایات مشتریان پاسخ از پیش نوشته‌شده داد.

The actors improvised some lines instead of sticking strictly to the scripted dialogue.

بازیگران به جای پایبند ماندن به دیالوگ‌های از پیش نوشته‌شده، خطوطی را بداهه گفتند.

The scripted events in the movie kept the audience engaged.

رویدادهای از پیش نوشته‌شده در فیلم مخاطبان را درگیر نگه داشت.

The scripted interactions between the characters felt forced.

تعاملات از پیش نوشته‌شده بین شخصیت‌ها اجباری به نظر می‌رسید.

The scripted scene required multiple takes to get it right.

صحنه از پیش نوشته‌شده برای درست شدن به چندین بار فیلمبرداری نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید