scrumhalfs

[ایالات متحده]/ˈskrʌm.hɑːf/
[بریتانیا]/ˈskrʌm.hæf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازیکنی در راگبی که توپ را به اسکرام می‌دهد و اغلب به عنوان یک پیوند بین بازیکنان خط جلو و خط عقب عمل می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

scrumhalf pass

حرکت پاس نیم‌فارغ

scrumhalf role

نقش نیم‌فارغ

scrumhalf strategy

استراتژی نیم‌فارغ

scrumhalf skills

مهارت‌های نیم‌فارغ

scrumhalf position

موقعیت نیم‌فارغ

scrumhalf play

بازی نیم‌فارغ

scrumhalf tactics

تاکتیک‌های نیم‌فارغ

scrumhalf defense

دفاع نیم‌فارغ

scrumhalf attack

حمله نیم‌فارغ

scrumhalf coach

مربی نیم‌فارغ

جملات نمونه

the scrumhalf made a brilliant pass to the winger.

زین‌پس، نیم‌فارشی یک پاس عالی به بال‌وینگر داد.

as a scrumhalf, communication with the forwards is crucial.

به عنوان نیم‌فارشی، برقراری ارتباط با فورواردها بسیار مهم است.

the scrumhalf orchestrated the team's attack effectively.

نیم‌فارشی به طور موثر حمله تیم را سازماندهی کرد.

she played as a scrumhalf in the championship match.

او به عنوان نیم‌فارشی در مسابقه قهرمانی بازی کرد.

the scrumhalf's quick thinking led to a try.

فکر سریع نیم‌فارشی منجر به کسب امتیاز شد.

coaches often look for agility in a scrumhalf.

مربیان اغلب به دنبال چابکی در یک نیم‌فارشی هستند.

a scrumhalf needs to read the game well.

یک نیم‌فارشی باید بازی را به خوبی بخواند.

the scrumhalf executed a perfect set piece.

نیم‌فارشی یک قطعه تنظیم عالی را اجرا کرد.

his role as scrumhalf requires both skill and strategy.

نقش او به عنوان نیم‌فارشی هم به مهارت و هم به استراتژی نیاز دارد.

the scrumhalf called for a scrum to regain possession.

نیم‌فارشی برای بازپس‌گیری توپ خواستار یک اسکروم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید