scuffling

[ایالات متحده]/ˈskʌf.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈskʌf.əl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درگیر شدن در یک مبارزه یا کشمکش خشن

عبارات و ترکیب‌ها

scuffling feet

حرکت پا

scuffling voices

صدای خراش

scuffling children

کودکان خراش

scuffling animals

حیوانات خراش

scuffling shoes

کفش خراش

scuffling papers

کاغذ خراش

scuffling crowd

جمعیت خراش

scuffling players

بازیکنان خراش

جملات نمونه

we heard the scuffling of feet in the hallway.

ما صدای جابجایی پاها را در راهرو شنیدیم.

the children were scuffling over the last cookie.

کودکان برای آخرین بیسکویت با هم کلنجار می‌رفتند.

there was a scuffling noise coming from the attic.

صدای کلنجاری از زیرزمین به گوش می‌رسید.

he noticed the scuffling of leaves as the wind picked up.

او متوجه شد که با وزش باد صدای خش‌خش برگ‌ها به گوش می‌رسد.

the dogs were scuffling playfully in the yard.

سگ‌ها به طور بازیگانه در حیاط با هم کلنجار می‌رفتند.

she tried to ignore the scuffling noises coming from the next room.

او سعی کرد صدای کلنجار از اتاق بعدی را نادیده بگیرد.

there was a scuffling sound as the cat chased the mouse.

با تعقیب گربه، صدای کلنجاری به گوش رسید.

the scuffling of papers indicated someone was searching for something.

صدای خش‌خش کاغذها نشان می‌داد که کسی به دنبال چیزی می‌گردد.

he got up, startled by the scuffling outside his window.

او با صدای کلنجار بیرون پنجره‌اش بلند شد و ترسید.

they were scuffling for the best position to see the concert.

آنها برای بهترین موقعیت برای دیدن کنسرت با هم کلنجار می‌رفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید