sectarian

[ایالات متحده]/sek'teərɪən/
[بریتانیا]/sɛk'tɛrɪən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به فرقه‌ها یا مذهب‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

sectarian violence

خشونت‌های فرقه‌ای

sectarian conflict

درگیری‌های فرقه‌ای

جملات نمونه

guard against sectarian tendencies

در برابر گرایش های طایفه ای مراقب باشید.

the sectarian Bolshevism advocated by Moscow.

بُلشویسم فرقه‌ای که توسط مسکو تبلیغ می‌شد.

among the sectarian offshoots of Ismailism were the Druze of Lebanon.

در میان شاخه های فرقه‌ای اسماعیل‌گرایی، دروزی‌های لبنان بودند.

they are believed to be responsible for the recent sectarian killings of Catholics.

آنها به گرداندن مسئولیت قتل و عام کردن اخیر کاتولیک‌ها مشکوک هستند.

sectarian violence erupted in the region

خشونت‌های فرقه‌ای در منطقه شعله‌ور شد.

The country is torn apart by sectarian conflicts

این کشور توسط منازعات فرقه‌ای از هم گسیخته شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید