medication sedates
دارو آرام میکند
anesthesia sedates
بی حسی آرام میکند
drug sedates
دارو آرام میکند
gently sedates
به آرامی آرام میکند
quickly sedates
به سرعت آرام میکند
effectively sedates
به طور موثر آرام میکند
safely sedates
به طور ایمن آرام میکند
naturally sedates
به طور طبیعی آرام میکند
lightly sedates
به آرامی آرام میکند
sedates quickly
به سرعت آرام میکند
the doctor sedates the patient before the surgery.
پزشک قبل از جراحی بیمار را بی هوش می کند.
she sedates her dog during thunderstorms.
او سگ خود را در هنگام طوفان بی هوش می کند.
the medication sedates him, making it easier to sleep.
دارو او را بی هوش می کند و به همین دلیل به خواب رفتن برایش آسان تر است.
he sedates the horse for the procedure.
او اسب را برای انجام عمل جراحی بی هوش می کند.
sometimes, a warm bath sedates and relaxes the mind.
گاهی اوقات، یک حمام گرم ذهن را آرام و بی هوش می کند.
the nurse sedates the anxious patient with a calming agent.
پرستار بیمار مضطرب را با یک داروی آرام بخش بی هوش می کند.
the vet sedates the cat to perform a check-up.
دامپزشک گربه را برای انجام معاینه بی هوش می کند.
he prefers to sedate himself with music rather than medication.
او ترجیح می دهد به جای دارو با موسیقی خود را بی هوش کند.
the anesthesiologist sedates the patient before the procedure.
بیمارستان بیهوشی بیمار را قبل از انجام عمل جراحی بی هوش می کند.
she sedates her mind with meditation techniques.
او ذهن خود را با تکنیک های مدیتیشن بی هوش می کند.
medication sedates
دارو آرام میکند
anesthesia sedates
بی حسی آرام میکند
drug sedates
دارو آرام میکند
gently sedates
به آرامی آرام میکند
quickly sedates
به سرعت آرام میکند
effectively sedates
به طور موثر آرام میکند
safely sedates
به طور ایمن آرام میکند
naturally sedates
به طور طبیعی آرام میکند
lightly sedates
به آرامی آرام میکند
sedates quickly
به سرعت آرام میکند
the doctor sedates the patient before the surgery.
پزشک قبل از جراحی بیمار را بی هوش می کند.
she sedates her dog during thunderstorms.
او سگ خود را در هنگام طوفان بی هوش می کند.
the medication sedates him, making it easier to sleep.
دارو او را بی هوش می کند و به همین دلیل به خواب رفتن برایش آسان تر است.
he sedates the horse for the procedure.
او اسب را برای انجام عمل جراحی بی هوش می کند.
sometimes, a warm bath sedates and relaxes the mind.
گاهی اوقات، یک حمام گرم ذهن را آرام و بی هوش می کند.
the nurse sedates the anxious patient with a calming agent.
پرستار بیمار مضطرب را با یک داروی آرام بخش بی هوش می کند.
the vet sedates the cat to perform a check-up.
دامپزشک گربه را برای انجام معاینه بی هوش می کند.
he prefers to sedate himself with music rather than medication.
او ترجیح می دهد به جای دارو با موسیقی خود را بی هوش کند.
the anesthesiologist sedates the patient before the procedure.
بیمارستان بیهوشی بیمار را قبل از انجام عمل جراحی بی هوش می کند.
she sedates her mind with meditation techniques.
او ذهن خود را با تکنیک های مدیتیشن بی هوش می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید