seditions

[ایالات متحده]/sɪ'dɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/sɪ'dɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تحریک به شورش; سخنرانی یا رفتار تحریک‌آمیز; اخلال در نظم عمومی.

عبارات و ترکیب‌ها

seditionist

فتنه‌گر

جملات نمونه

The government accused the group of sedition.

دولت گروه را به بهای خیانت متهم کرد.

He was arrested for sedition against the ruling party.

او به اتهام بهای خیانت علیه حزب حاکم دستگیر شد.

The rebels were charged with sedition.

شورشیان به اتهام بهای خیانت متهم شدند.

The sedition laws were used to suppress dissent.

قوانین بهای خیانت برای سرکوب مخالفت استفاده شدند.

The sedition trial lasted for months.

محاکمه بهای خیانت برای ماه‌ها طول کشید.

The seditionist was sentenced to prison.

بهای خیانت به حبس محکوم شد.

He was accused of sedition for his anti-government activities.

او به دلیل فعالیت‌های ضد دولتی به بهای خیانت متهم شد.

The seditionist's manifesto was widely circulated online.

تأمینیه بهای خیانت به طور گسترده در اینترنت منتشر شد.

The group was suspected of planning acts of sedition.

گروه مظنون بود که در حال برنامه‌ریزی برای اقدامات بهای خیانت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید